ميرزا خانلرخان

99

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

و ميرپنجه هم بوديم . در قورخانه حاجى محمد كاظم خان را آوردند . دو تعليقه از حضرت اجل ابراز كرد براى سند خرج . شاهزاده فرمودند : از اينها چيزى نفهميدم . دادند ديدم . عرض كردم : يكى از اينها در باب چهار صد و پنجاه تومان قيمت اسب توپخانه است ، سند است و بايد به خرج امير قائن بيايد . آن ديگرى كه مخارج ساختن طويله است ، بايد سركار و الا امينى را بفرستيد بازديد كند ، به عرض برساند تا حكم آن شود . فرمودند : بسيار خوب . قرار شد حكمى به عهدهء من بنويسند كه من در قائن رسيدگى كنم و آنچه تصديق كردم ، آنوقت حكم آن را بفرمايند و به خرج قائن بيارند . در باب مواجب فوج جديد قائن هم قرار شد حاجى محمد كاظم خان برود خدمت حضرت اشرف تلگراف كند اگر حكم فرمودند ، به خرج بيارند و الا فلا . حاجى محمد كاظم خان رفت تلگرافخانه . من با حاجى اسكندر خان رفتيم منزل اميرزاده . قدرى صحبت از شعر و ادب كردم . حاجى اسكندر خان گفت : سركار و الا خيال كرده‌اند شما را طهران وكيل خودشان بكنند كه به امورات ايشان رسيدگى كنيد . اميرزاده هم اظهار كردند كه جناب اجل به من وعدهء مواجبى فرموده‌اند و ديگر دنباله‌اش پرسيد خواهش دارم در اين باب يادآورى كنيد . گفتم : اگر خدمات سركار و الا به من رجوع شد ، انشا اللّه اين خدمت را بلكه بتوانم انجام دهم . از آنجا برخاسته به تلگرافخانه رفتم ، نماز كردم و حاجى محمد كاظم خان هم آمد تلگرافى در باب مواجب فوج جديد برايش نوشتم . آنجا گذاشت كه فردا بگويند . مغرب از اينجا برخاسته به حرم مشرف شدم . زيارت و نماز كرده به منزل آمدم . رستم خان باز آدمى فرستاد احوال‌پرسى كرد . قرار ملاقات به فردا داده ، شام خوردم و خوابيدم . روز دوشنبهء چهاردهم . صبح برخاسته ، حمام رفتم بيرون آمدم . به منزل رستم خان رفتم . مجلس روضه بود . تا قريب به ظهر آنجا بودم . بعد برخاسته در بازار يك بند ساعت و كليد ساعت به هزار دينار خريدم . ظهر به منزل آمده ، نهار خوردم ، به حرم مشرف شده ، نماز و زيارت كرده ، مراجعت