ميرزا خانلرخان

95

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

خانه باشد ، روضه مىخواندند رفتم . پس از روضه به منزل آمدم . بعد از ظهر حاجى محمد كاظم خان ، آدم امير قائن كه همان‌شب از قائن آمده بود ، منزل من آمد . مدتى نشست . احوالات قائن را قدرى گفت . پنج ساعت به غروب مانده تكيهء دولتى براى تعزيه رفتيم . حجرهء حاجى نصر اللّه طهرانى نشسته تعزيه گوش كردم . مجلس شهادت امام عليه السلام بود . قريب به غروب بيرون آمده در صحن مقدس شنيدم ، رستم خان پسر جعفر قلى خان « 1 » عمه‌زاده ، كه از طرف سركار وليعهد خلعت براى امير قائن برده بود ، آمده در يكى از خلوت‌هاى صحن مبارك منزل كرده ، به منزل او رفتم . زياد اظهار مسرت كرد . تا بعد از مغرب آنجا بودم . چاى خورديم . عبد الحسين برادرش هم همراهش بود . وعدهء فردا شب را خواست كه آنجا بمانم ، شام بخورم . از آنجا برخاسته به حرم مشرف شدم . جناب متولىباشى در بالاسر مبارك نماز مىكرد . بعد از نماز تكليفم كردند به روضه . درب حرم مبارك رفتيم . آنجا تا ساعت سه به ذكر مصيبت مشغول بوديم . بعد برخاسته تا درب كفشخانهء مباركه ايشان را مشايعت كردم . درب كفشخانه صندلى گذاشته جناب ايشان به قدر يك ساعت و نيم آنجا روى صندلى نشسته به رسيدگى و جواب عرايض بعضى از منتسبين آستانهء مباركه مشغول شدند . من هم آنجا با نايب التوليه و فراشباشى سركار كه ميرزا داود نام است نشسته ، چاى خورديم . چهار ساعتى شب برخاسته از ايشان خداحافظ كرديم . نايب التوليه گفت : جنابعالى فرموده‌اند در اين دو سه شب ، شبى را كه نزديك‌تر باشد از شما دعوت كنم به منزل كه محلى بطبع ، شما را ملاقات كنند . گفتم : نيك آمد . به منزل آمده ، شام خورده ، خوابيدم . روز جمعهء يازدهم . صبح به حمام پاچنار غسل كرده به حرم مشرف و از آنجا به منزل عبد اللّه خان سرهنگ فوج فدوى قراگزلو ، ببازديد رفتم . چاى خورده ، مدتى نشستم . از آنجا ببازديد عزيز اللّه خان سرتيپ سواره شاهسون

--> ( 1 ) - جعفر قلى خان پسرعمهء ميرزا خانلر خان و پسر ذو الفقار خان سردار .