ميرزا خانلرخان

87

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

نفر از پيشخدمت و فراش خلوت آمدند كه برخيزيد برويم بالاخانه . من خيال كردم كه آنجا نشيمن خاص سركار و الا است ، مرا آنجا مىبرند كه سركار و الا هم بعد از انقضاى مجلس آنجا تشريف مىآرند و از مأموريت و تكليف من و بروز تفقدات ملوكانه ، اظهار خواهند فرمود . وقتى كه بالاخانه رفتم ، ديدم چند ظرف پلو و چلو و خورش نيم‌خوردهء يخ كردهء ماسيده ، آن هم خيلى كم در هرظرفى البته ربع آنچه داشته نمانده ، گذاشته‌اند و ده بيست نفر پيشخدمت فراش خلوت دورش را گرفته به من به اصرار تكليف كردند . با اينكه آن‌روز مجال نهار خوردن نكرده بودم ، طبيعت هيچ‌اقدام و ميل نكرد . گفتم امروز نهار را دير خوردم ميل ندارم به كنارى نشسته خود را به كتابى مشغول كردم . در اين بين آمدند كه نواب و الا احضار فرموده است . رفتم . اطاق بسيار طولانى بود . از در كه داخل شدم رعايت كمال ادب را ، همان دم در تعظيم كرده ، ايستادم . فرمودند : كى آمدى ؟ گفتم : امروز ظهر . گفتند : چند روز است از طهران بيرون آمدى ؟ گفتم : بيست و چهار روز است . گفتند : چرا دير آمدى ؟ گفتم با مال خودم آمدم . گفتند : خيال مىكردم به چاپارى مىآئى . شاه طهران تشريف داشتند ؟ گفتم : بلى ! گفتند : سپهسالار شهر بود ؟ گفتم : بلى ! گفتند : احكامت را آورده‌اى ؟ گفتم حاضر نيست . گفتند : كجا منزل كرده‌اى ؟ گفتم : خانهء سيد زيارت‌نامه‌خوانى . گفتند صبح بيار به‌بينم ، زود بايد به روى ! گفتم : بسيار خوب ! برخاستند به اندرون رفتند . من به منزل برگشتم . ساعت شش شام خورده خوابيدم . روز شنبهء پنجم . صبح برخاسته ، نماز كرده ، به حمام شاه وردى خان رفته ، غسل زيارت كرده ، روانهء حرم شدم ، زيارت كردم ، مراجعت به منزل نمودم . ميرزا محمد خان كاشى و ميرزا حيدر على خان و ميرزا فتح اللّه ميرزاى تلگراف با چند نفر سادات مشهدى به منزلم آمدند . ميرزا حيدر على خان گفت : ديروز با مصطفى قلى خان ميرپنجه رئيس قشون خراسان بودم . ورود شما را شنيدم عازم منزل شما شدم . ميرپنجه گفت : از من سلام برسانيد ، خودم هم