ميرزا خانلرخان
88
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
به ديدن خواهم آمد . بعد عبد الوهاب صاحبخانهء اولى گفت : خانهء ديگر دارم ، بهتر از آن خانه و مفروش ، آنجا بيائيد منزل كنيد . گفتم حالا بايد درب خانه برم . بعد از مراجعت مىآيم مىبينم ، اگر خوب و بهتر از اينجاست خواهم آمد . برخاستم ، احكام را برداشته خدمت نواب و الا رفتم . احكام را ملاحظه فرمودند . پرسيدند : شما از اجزاى وزارت خارجه هستيد ؟ گفتم : بلى ! بعد فصلى از اخبار طهران جويا شدند . هرچه مىدانستم گفتم . چون يكى از احكام در باب استخلاص ملا محمود نام مازندرانى بود ، از اسيرى بخارا ، فرمودند اين آخوند خودش آمده است . گفتم : بفرمائيد او را بيارند ببينم . فرمودند فراش برود او را بيارد . تا ظهر آنجا ماندم ، آخوند نيامد . نواب و الا نهار خواستند . من مرخص شده به منزل آمدم ، نهار خوردم به سراغ منزل و خانهء عبد الوهاب برآمدم ، او را نيافتم . رفتم مسجد گوهرشاد نماز كردم قدرى در اطراف صحن گردش كردم . دو ساعت به غروب مانده روانهء منزل متولىباشى شدم . در بين راه ديدم در كالسكه نشسته مىآيند . اظهار لطف كرده ، فرمودند : من به جاى خوبى مىروم . اگر جائى كارى ندارى بيا برويم . در خدمت ايشان رفتيم به منزل سيدى از بنى اعمام مرحوم مشير الدوله . آنجا فصلى از احوالات طهران و اوضاع وزارت خارجه پرسيدند ، و آنچه مىدانستم گفتم . پس از ساعتى ميرزا مصطفى خان پسرش كه نايب التوليه است آمد . به او فرمود : آمدن ميرزا خانلر خان خيلى مغتنم است . بعد استفسار از سبب مأموريت اين سفرم كردند . تفصيل را گفتم . فرمود اين كارها همه با مأموريت شما انجام مىگيرد . بعد شرحى از امير قاين و كفايت او بيان كردند ، و گفتند : با ما در ميانهء حكام جزء خراسان همان يكى آشنائى و مراوده و مكاتبه دارد و اين دليل است كه از روى قاعدهء ذاتى و عقلى و معقوليت اوست . شما كه مىرويد ، به او كاغذى مىنويسم و او را تهنيت مىگويم از مأموريت شما به آنجا . اظهار امتنان كردم . وقت مغرب از آنجا برخاسته ، من و ميرزا مصطفى خان به