ميرزا خانلرخان
81
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
كلهجوش ، آبگوشت ، شامى خورديم . بعد سوار شده به اتفاق حاجى خان و ميرزا اسماعيل به مزار جناب شيخ عطار كه خارج دروازهء مشهد ، ما بين جنوب و مشرق راه مشهد ، در نيم فرسخى شهر نيشابور واقع است رفته زيارت كرديم ، فاتحه خوانديم . مزارش بقعهايست سفيد ، هزارهء كتيبهاش با آجر ساخته شده ، اما ناقص مانده است . ميان بقعه قبرى است از گچ ساخته ، در سر قبر منارهمانندى مثمن ، از سنگ سياه تراشيده به ارتفاع سه زرع ، و در يك سمت آن رو به قبر ، تركيب محراب از سنگ برآمده ، تراشيده ، روى آن قصيدهاى به خط ثلث نوشتهاند كه در زمان سلطان حسين « 1 » ، به امر امير عليشير « 2 » كه وزير بوده ، اين سنگ و بقعه را ساختهاند . وقت مغرب از آنجا رجعت به شهر نموده ، در تلگرافخانه نماز كردم ، چاى خورديم . ساعتى از شب گذشت . شاهزادهء نير الدوله آدم فرستاد كه چرا نمىآئيد ، رفتم . ميرزا اسمعيل را هم خواستند ، من و حاجى خان و ميرزا اسمعيل خان رفتيم . سركار شاهزاده خيلى تفقد فرمودند . صحبتهاى خودمانى از هرمقوله گذشت . شرحى از كثرت اولاد شاهزادهها و عياشى عيال آنها فرمودند . منجمله از دختر محمد طاهر ميرزا كه زن شيخ حسن شده بود ، ناله كرده از شمس جان خانم ، آه و ناله كرد كه آنها از نجباى شاهزادهها هستند . عرض كردم : هيچ مىفرمائيد كه شمس جان خانم هيچ نجات ندارد ؟ فرمود بلى ! كاش مرده بود كه اين اولاد را پيدا نمىكرد . خلاصه صحبتهاى آن شب سركار و الا خيلى طولانى است كه مجال تحرير آنها نيست . اجمالا شاهزادهء بسيار خوب خوشخلق مهربان رفيقى است . خدا حفظش كند . اهل نيشابور هم كمال رضامندى از حسن اخلاق و اطوارش داشتند . ساعت چهار شام خورديم . پنج و شش آمدم منزل . ديدم جوانكى در منزل نوكرهاى من نشسته است . سئوال كردم . گفتند : سبزوارى است . نوكر تاجرى بوده اربابش رفته است . الواط نيشابور طمع در او بسته ،
--> ( 1 ) - سلطان حسين بايقرا - 916 - 842 ( 2 ) - امير عليشير نوائى - سال 906