هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )

67

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )

ايشان در آنست كه از هرچيزى فراوان داشته باشند زيرا مىدانند از هرچه كه براى من توليد كنند سهمى مىبرند . كاپتن كريستى درستى آنچه را كه مشاهده كرده بود تائيد نمود ولى اضافه كرد كه او فكر مىكند با همه احوال اين نوكران اگر بتوانند فرار مىكنند . سردار جواب داد : نه چنين نيست و چنين اتفاقى نميافتد ، آنها عاقل‌تر از آنند كه بچنين كارى بپردازند . در درجه اول راه كشور و سرزمين سابق خودشانرا نميدانند ، ولى اگر قبول كنيم كه چنين كارى كنند ، چرا اصلا بايد آرزوى فرار بنمايند . ايشان اينجا خوشحال‌تر و خوشبخت‌ترند و كمتر براى تأمين زندگى دنيائى گرفتارند در صورتى كه اگر در خانه خودشان بودند همين زحمتى را كه اينجا مىكشند مىبايست بكشند باضافه اينكه بايد درباره لباس و منزل و غذا و ساير ما يحتاج زندگى هميشه در فكر باشند ولى در وضع فعلى براى رفع تمام اين احتياجات فقط بسوى من توجه دارند . لازم است كه به اطلاع شما برسانم كه سخت‌ترين تنبيهى كه درباره يكى از نوكران مىتوانيم اجرا كنيم آنست كه كار او را گرفته و به ديگرى واگذار كنيم . لباس معمول بلوچها پيراهنى است بلند تا زير زانو از جنس چلوار درشت‌باف برنگ سفيد يا آبى كه در قسمت جلو از زير گردن تا 14 اينچ باز مىشود و بدور گردن تكمه مىخورد ، شلوار نيز از همين نوع پارچه دوخته شده و يا از پارچه‌ايست راه‌راه بنام سوسى Soosee ، شلوارها گشاد و چين‌خورده بوده در دور قوزك پا باريك شده و جمع مىشود . بندرت سر را مىپوشانند مگر با كلاه لايىدوزى شده ( عرقچين ) از پنبه و يا ابريشم و آن طورى ساخته شده كه قالب جمجمه است . هرگاه لباس كامل بپوشند بر روى عرقچين عمامه‌اى از پارچه شطرنجى يا آبى مىبندند و يك كمربندى ( شال ) نيز از همان رنگ بدور كمر مىپيچند . رؤسا و خويشاوندان ايشان در زمستان ارخالق يا قبائى از پارچه گلدار كه با پنبه لايه‌دوزى شده بر روى البسه قبلى مىپوشند و طبقات فقيرتر وقتى در خارج از بنا بسر مىبرند خود را در روجامه‌اى بلند كه از نوعى پارچه مخصوص ( مخلوطى از موى بز و پشم گوسفند ) ساخته شده مىپيچند . پوشاك زنان خيلى شبيه مردان است ، جامه زنان