هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )

32

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )

متعادل ، كارآمد و زرنك ، باهوش و در كار خود ماهر بودند . گله‌ها در هنگامى كه پياده ميشديم به خانه آمدند ، اعجاب‌انگيز و سريع و منظم تمام آنها را دوشيده و شير را جمع آورى كردند . هرفردى از افراد خانواده از پدر گرفته تا بچه‌اى كه قادر بود راه برود با وضعى تحسين‌آميز در انجام كارهاى مربوط صميمانه همكارى مىكرد . ميشها را از بزهاى ماده جدا دوشيده و شير هركدام را در ظرفى مخصوص و جداگانه‌اى ميريختند ، زيرا روغنى كه از كره شير بز تهيه مىشد بهتر از روغن گوسفند نگهدارى مىگرديد و دوام آن نيز بيشتر بود . براهوئيها كره گوسفند را بهتر از كره بز مىدانند زيرا معتقد بودند كه كره گوسفند مقوىتر است . وقتى كارهاى خانه تمام شد زنها و بچه‌ها نزد ما آمده دور آتش نشستند و بدون خجالت و رودربايستى پچ‌پچ صحبت مىكردند . رفتار آنها درست مانند مردان از مهماندوستى واقعى حكايت مىكرد ، مهماندارى و مهمان‌نوازى كه در ازاى آن انتظار پاداشى نداشتند . محبت و صميميت و مهماندوستى آن‌ها به حدى بود كه حتى افرادى هم كه در آن لحظه در آنجا نبودند با توصيف ما بايد در ازاى حق‌شناسى اين مردم به ظاهر وحشى و چوپان نامتمدن سپاسگزارى و قدردانى نمايند . مقدارى آرد بيكى از دختران ميزبانمان داديم كه نان بپزد . او از من خواهش كرد كه داخل گلدان يا چادر آنها شده و به‌بينم كه نانها خوب حاضر شده است يا نه ؟ از راحتى كه در اين خانه وجود داشت و از پاكيزگى آن كاملا بهت‌زده شدم . خانه چادرى بود كه استخوان‌بندى آن از چند چوب نازك خم شده تشكيل مىگرديد و درواقع سقفى هلالى بود كه بر روى آن نوعى پارچه پشمى و موئى زبر و دست‌باف كشيده بودند . اين چادر آنقدر مرتفع بود كه مىتوانستم در وسط آن تمام‌قد بايستم ، طول آن در حدود 10 تا 12 يا رد و عرض آن نيز زياد به نظر مىآمد . كف چادر با قاليهاى درشت‌باف مفروش بود كه بعدها فهميدم توسط همين دختران و زنان براهوئى بافته مىشود . آتش در گوشه‌اى از چادر شعله‌ور بود و تنها موضوع نامناسب را بوجود مىآورد . علت آن بود كه مخرجى جز در خروجى چادر وجود نداشت و بناچار دود در تمام چادر پيچيده و آنگاه بخارج ميرفت . گرچه همين