هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )

33

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )

امر خود سبب انتشار گرما در همه چادر بود ولى بهرحال ناراحت‌كننده بود . اين مردم فقير عاد تا لباس نازكى دربرداشته با آنكه بيشتر از مردم اروپا و آسيا در معرض انقلاب هوا قرار دارند خوب ملبس نيستند . چهارم فوريه - امروز صبح از ميزبانان مهماندوست براهوئى خود جدا شديم . در ازاى محبت اين مردم ، مقدارى پارچه سفيد درشت‌باف و توتون ، موادى كه براى آنان بيش از پول ارزش داشت ، بعنوان پاداش و تحفه تقديم داشتيم . راه امروز ما بسيار بد و از سرزمين عريان و كوهستانى كه با بريدگيهاى صعب العبور و عميق فراوان قطع مىشد مىگذشت . پس از طى 35 ميل ساعت 3 بعد از ظهر به شهر حوض‌دار رسيديم . پيدايش مسافران در اين فصل سال گمان بسيارى را برمىانگيخت ، مردم شهر با بدگمانى و سوءظن ، تحير و تعجب بما نگاه مىكردند . براى رسيدن به خانه هندوئى كه برايش توصيه نامه‌اى داشتيم ، از ميان بازار گذشتيم . وى پس از ديدار ما با ديگران مشاوره‌اى مفصل انجام داد كه ايا ما را بپذيرند يا نه ؟ و سرانجام در قبول ما توافق حاصل كردند . نتيجه مشورت آن شد كه خانه رعيتى خالى برايمان فراهم نمايند تا شب را در آن بيتوته كنيم . پس از وصول به منزل جديد مقدارى غذا براى خود و چهارپايان خود فراهم كرديم . پنجم فوريه - امروز بخاطر تجديد ذخاير و استراحت شتران در حوض‌دار مانديم و عده‌اى بديدار ما آمدند . از بين ملاقات‌كنندگان تاجر محترمى از اهل قندهار بود كه براى خريد گوسفند جهت بازار شهر قندهار به اين سامان آمده بود و مىبايست اين گوسفندانرا در طول 500 ميل به قندهار ببرد . او اظهار داشت بان منظور نزد ما آمده است تا درباره يكى از عموهايش كه چند سال قبل بهندوستان رفته اطلاعى كسب نمايد ، و اضافه كرد از آن‌زمان تا به حال خبرى از عموى گمشده‌اش ندارد و چون همكار شما ( اسب‌فروش ) بوده است شايد چيزى درباره او بدانيد . وى پس از دو ساعت از نزد ما رفت و طى اين مصاحبه كاملا معتقد شده بود كه