هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )

19

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )

ترس و ازادانه از سرزمين بزنجائى رفت‌وآمد كنيم ، بما توصيه كردند اگر اموالى همراه داريم بهتر است از راه سند برويم . چون اموالى نداشتيم بعد از راهنمائى اين مردم با هوش ، در عزيمت مستقيم از بلا به كلات مصمم‌تر گرديديم . 25 ژانويه - امروز سه چهار شتر به قيمت كاملا عادلانه خريديم و بدنبال تهيه وسايل مسافرت در تكاپو بوديم زيرا در غيراينصورت مىبايد هرروز پيغامى از ديوان جم دريافت كنيم حاكى از اينكه منتظر است هرلحظه رئيس بزنجا برسد و پس از آن از بلا خارج شويم و ما نيز رضاى قلبى و تحسين و تمجيد تقديم داشته نظرهاى جم را تائيد و تصويب كنيم . ساعت 4 بعد از ظهر امروز جم سواره به سمت خانه ما آمد و ما را بخارج از خانه خواند تا احوال پرسد : او بر اسبى شمالى و زيبا ، كه يراق آن از ابريشم رنگين زينت يافته سوار بود . ملازمين جم بيست سى سوار مسلح بودند كه بعضى بر اسب و برخى بر شتر سوار بودند ، پسرش از جمله شترسواران بود كه بر جمازى ظريف و زيبا و راهوار برنشسته و مهار انرا كه از دو ريسمان ابريشمى بود كه از پره‌هاى بينى شتر به دو طرف زين ميرسيد در دست داشت . ملتزمين شترسوار در ستون منظم دو به دو و اسب سواران در جناحين قرار داشتند ، اسلحه آنان شمشير ، سپر ، تفنگ فتيله‌اى بود . 26 ژانويه - امروز بعد از ظهر جم بدنبال هندوى ما ( تولشا ) فرستاد و پس از بيان مقدارى مطالب انحرافى اظهار داشته بود كه ، « من راجع به موضوعى با شما صحبت مىكنم كه تابحال به آن اشاره نكرده‌ام و هرگز نبايد به كسى اظهار شود و حتى در اين مورد به پسرم هم چيزى نگوئيد من فكر نمىكنم كه اين دو انگليسى تاجر باشند . هدف من آن نيست كه از نقشه‌ها و نظرهاى ايشان سؤالى كنم ولى اگر افسران انگليسى هستند مىبايست در هنگام ديدارشان در دربار ، آنانرا در شان و مرتبه‌اى كه دارند مىپذيرفتيم ، بنابراين درخواست مىكنم به من بگوئيد واقعا آنها كيستند . بحفظ سرى كه به من بگوئيد مطمئن باشيد و بدانيد اگر ايشان عضو حكومت بريتانيا هستند ، براى من لذت و افتخار بيشترى در خدمت بانان مستتر مىگردد » . هندو متوجه مىشود كه