هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )

14

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )

پس از فرود آمدن از كوهستان برايمان پيش آيد آماده مواجهه هستيم . او گفت : درست ، ولى بايد نسبت با نهائى كه همراه شما خواهند آمد نيز كمى توجه داشته باشيد ولو آنكه شغل شما طورى است كه اجازه درنگ و توقف نميدهد . در هرحال تجهيزات و ما يحتاج خود را آماده كنيد ، ما هم نامه‌هائى خطاب بروساى قبايلى كه در سرزمين مسير مسافرت رياست مىكنند خواهيم داد تا مساعدت لازم را مرعى دارند و نيز امروز يك بريد اعزام مىشود تا رحمت خان رئيس قبيله بزنجاى بلوچ را بياورند و او را مامور خواهيم كرد تا شخصا شما را در سرزمينش هدايت و راهنمائى كرده حفاظت نمايد تا از شر راهزنان خطرناك آن خطه در امان بمانيد . جم سپس آرزو كرد كه بسرعت و سلامتى مسافرت را آغاز كنيم . ما نيز از پذيرائى دوستانه و مساعدتهاى وى در انجام و اجراى مقاصدمان بىنهايت حق‌شناسى كرديم . جم در اين ملاقات خود را مردى اخمو و مشتاق كسب اطلاعات نشان ميداد . او سيمائى بسيار روشن دارد و فارسى را نسبتا روان و خوب صحبت مىكرد و هرگاه مطالب ما را خوب نميفهميد معنى آن را به زبان سندى از دو هندوئى كه همراه ما بودند مىپرسيد . او روى يك بالش يا ( قدى ( Gaddee كه از پارچه سفيد مستور بود نشسته و عارى از هرجواهر و يا آرايش و يا لباس زينتى بود . لباس وى ساده‌وار خالقى « 1 » بود از كيم‌خاب قرمز « 2 » با عمامه‌اى درشت و سفيد . عمامه وى از لحاظ بزرگى محيط قابل مقايسه با عمامه سندىها نبود و از آن كوچكتر است . شمشير و سپرش در مقابل وى و روى قالى قرار داشت ، پسر و دو برادرش نيز نزديك او نشسته بودند . از شكل ظاهرى آنان فقر عمومى به چشم مىآمد ولى به نظر ميرسيد كه بهيچوجه از چنين فقرى ناراحت و خجل نيستند و نگران نبودند تا ظاهرى فريبنده بر خود بسازند . دربارى كه در آن پذيرفته شديم اطاق وسيع و بازى بود كه چند پا از سطح زمين بالاتر قرار داشت ، سقف افقى و گلى آن با تيرهاى چوبى معمولى كه از درختان جنگل اطراف بريده بودند بدون تغيير شكل و كندن پوست پوشانده شده بود . حتى جزئىترين صورت ظاهرى از تشريفات و ترتيبات در چيزى وجود

--> ( 1 ) - از خالق نوعى لباس قديمى ( 2 ) - كيم‌خاب نوعى پارچه ابريشمى است با گل و بته طلا يا نقره و يا فقط گلدوزى