هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )

8

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )

نمكى ، سفيدرنگ بود . شترهاى حامل باروبنه در اين نقطه منتظر ما بودند ولى بالعكس از درنك و توقف آنان آزرده‌خاطر شديم . از طرفى چون شتران را براى چرا رها كرده بودند ، چاره‌اى نداشتيم جز اينكه پياده شويم و بمسافران معدودى كه همراه بودند و از جمله افغانها كه در سايه درختچه‌ها نشسته بودند به‌پيونديم . هنگامى كه خدمه مشغول نان پختن بودند ، افغانها نزد ما آمده اصرار كردند تا راه سند به كلات را انتخاب كنيم . بار ديگر با اصرار گوشزد نموديم كه از اين نقطه دوباره برنخواهيم گشت و مصمم هستيم از همين طريق به بلا و كلات برويم . پس از اين توضيح نيكنام خدمتگزار جديد كه اموالى همراه داشت و از چپاول كالاى خود در مسير مسافرت دلواپس بود و ما را اين‌گونه در انجام تصميم پابرجا ديد جدائى را انتخاب كرد و براى مسافرت راه به سمت لوخ Lukh يا معبر كوهستانى به سمت سند را كه از نزديك محل توقف ما منشعب ميشد دنبال نمود . در موقع عزيمت گفت « انشاء اللّه همديگر را در كلات خواهيم ديد و اميدوارم كه از خطر راهزنان بزنجائى رهائى يافته باشيد . ما ميرويم باوجود اين اگر مايل باشيد يك يا دو نفر از همراهان افغانى را كه مردان قابل‌اعتمادى بوده و حاضرند جانشان را نيز در راه خدمت بشما قربانى كنند همراهتان بفرستيم . » متأسفانه با اين پيشنهاد اخير موافقت كرديم ، تأسف از آنجهت بود كه به شرحى كه خواهد آمد بعدها مزاحمت ايجاد كردند . دو نفر از افغانها داوطلب مسافرت با ما شدند و پس از صرف شام با بقيه خداحافظى كرديم و 7 تا 8 ميل رانديم و به ده كوچك شيخ كرج رسيديم ، جائى كه بدون تشريفات باصطبلى خالى وارد شديم كه همه ساكنان آن را نيز خواب سنگينى در ربوده بود . از زمانى كه از سون‌منى حركت كرده بوديم اين اولين جائى بود كه علائمى از خانه و منزل مشاهده كرديم . صحراى بين ما نمكزارى ممتد بود ، سمت راه امروز ما شمالى و كل مسير طى شده را 5 ر 15 ميل حدس ميزنم . 20 ژانويه - يك سوداگر هندو ( Hindoo Buneea ) كه در مسير مراجعت از