هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )

9

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )

بلا به سونمنى امروز بشيخ كرج رسيده بود بديدار ما آمد . ضمن گفتگو با وى دانستيم كه راه بين بلا و كلات قابل عبور است . شترها را دوباره در ساعت 1 بعد از ظهر سوار شده و در ساعت 5 بچاه اتل Ootul رسيديم . اينجا دهى بود پاكيزه و مرتب مشتمل بر چهار صد خانه ، راه معمولا خوب و قابل‌تحمل و بيشتر مسطح بود . مزارع و اراضى كشت شده مشاهده نميگرديد ولى در بعضى از نواحى ، قطعاتى از جنگل انبوه وجود داشت كه از ميان آنها درختان بابول « 1 » Babool خارق العاده تنومند و بلند سركشيده بودند . در مسير خود از دو نهر كوچك بنام ولتا Wulta و سنگانى عبور كرديم ، اولى شاخه‌ايست از رود پورعلى كه پس از مسافت مختصرى وارد رود پورعلى مىگردد . در زمان عبور ما رود سنگانى تقريبا خشك و عرض آن از ساحل بساحل در حدود 12 پا بود سمت جاده امروز شمالى و طول آن در حدود 9 ميل شد . آب مشروب ده اتل از چاههاى بسيار گود تأمين مىگردد و بسيار عالى است مردم به ظاهر راضى و سرحال بودند ، رمه‌هاى بزرگ گوسفند و بز در تملك داشته و بعلاوه تعداد معتنابهى گاو سياه و شتر هم نيز داشتند . جم‌دار يا كدخداى ده قبل از آنكه از شتران پياده شويم باستقبال ما آمد و بزى هم پيش‌كش آورده بود . ما از قبول بز امتناع كرديم ولى پس از اصرار به شرط آنكه وى نيز از ما تحفه‌اى بپذيرد آن را قبول كرديم . استقبال جم‌دار دقت و توجه ما را جلب كرد و كنجكاوانه علت آن را در ذهن جستجو مىكرديم ولى به زودى فهميديم كه محبت و توجه جم‌دار بما به آن علت بوده است كه شخصى كه در سال پيش مأمور حمل اسب در ميسيون سند ( ما هردو عضو ميسيون سند بوديم ) بود از اهالى اين ده است ، اينك وى ما را شناخته و بفوريت اين آشنائى را بين مردم ده شايع كرده است . براى آنكه اين شناسائى نتايجى وخيم و نامطلوب بار نياورد طورى آنانرا مطمئن كرديم كه قبول كردند كه ما از آن تاريخ در استخدام سوندرجى درآمده‌ايم . صحنه‌سازى ما بقدرى ماهرانه و جالب

--> ( 1 ) - Farnesian Mimosa