آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

83

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

ديرينهء خود را از دست داده بودند دوباره از عثمانى پس خواهند گرفت . معهذا بعد از اين‌كه قرار اين داده شد پادشاه منتهاى امتناع را از مفارقت سر آنتوان داشت و به او تكليف كرد كه شما را سردار كل قشون خود در جنگ عثمانى خواهم كرد . سر آنتوان با كمال افتخار اين تكليف را قبول كرد ولى چون خود به مراتب ذى شأن‌تر از برادر خود بود قرار بر اين داد كه اول به آن سفارت برود و بعد با منتهاى سرعت مراجعت كرده مشغول خدمت شود . اما در اثناى راه بدبختى گريبان او را گرفت به اين معنى كه سر آنتوان هنگام عزيمت از ايران از پادشاه خواهش كرد كه شخص عالى رتبه‌اى را با او همراه نمايد تا فرنگيها ببينند كه شاه ايران به چه اندازه مهر و محبت نسبت به سلاطين عيسوى دارد . پادشاه از اين اظهار خوشش آمد و كسى را كه سال‌ها در خدمت دولت بوده براى اين مقصود منتخب كرد و او را رتبه جديدى داده و شانزده نفر خدمتكار همراه او روانه كرد . گذشته از اين پادشاه به سر آنتوان وعده نمود كه پيشكشهاى گرانبها به هريك از سلاطين عيسوى خواهم فرستاد . خلاصه بعد از جميع اين تفصيلات كشيشى از فرقهء فرانسيسكن به اصفهان آمد و به سر آنتوان اظهار كرد كه چون عيسوى هستم متوسل به معاونت شما مىباشم . و يك نفر كشيش ديگر هست از فرقهء دومينكن كه خليفهء هرمز است و از اهل پرتغال مىباشد و او هم براى كار مهمى پيش پادشاه اسپانيا مىرود . اكنون خواهش ما اين است كه از پادشاه اجازه بگيريد كه ما بتوانيم با همين لباس خود سفر كنيم و