آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
82
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
نايب سر آنتوان بود باقى گذارده ، ما بيست و چهار نفر انگليسى و فرانسوى و يونانى و ايرانى هركدام اسب و لوازم ديگر به فراخور شأن خود از صدراعظم گرفته روانه شديم و يك نفر از آدمهاى پادشاه با ما همراهى نموده از قزوين به اصفهان رسيديم و در آنجا شش ماه تمام اقامت كرديم و در اين مدت اوقات خود را به شكار و تفنن مىگذرانديم . در اين اوقات پادشاه مصمم شد كه مستر رابرت شرلى را با پيشكشهاى گرانبها نزد ملكهء انگليس بفرستد و اظهار احترام بنمايد ولى سر آنتوان رأى پادشاه را تغيير داد و او را وادار كرد كه نزد جميع سلاطين عيسوى سفيرى بفرستد ، و مىگفت كه خود ملكه از اين مطلب خيلى مشعوف خواهد شد و با آن سلاطين عهد موافقت و اتحاد ببندد و اظهار كرد كه من خودم اين سفارت را به عهده خواهم گرفت . نيز به پادشاه اظهار داشت كه در صورتىكه آن اعليحضرت از اين طرف با عثمانيها در جنگ هستيد ، من هم كارى خواهم كرد كه سلاطين عيسوى از طرف ديگر به محاربه پرداخته سلطنت عثمانى را به واسطهء اين اتحاد منقرض سازيم . پادشاه از اين مطلب نهايت خوشحال شد و از جهت اين تدبير خوب از سر آنتوان خيلى تشكر كرد و فورا سفير عثمانى را كه براى انعقاد عهدنامهء صلح ما بين سلطان عثمانى و ايران به ايران آمده بود ، پس فرستاد و به او امر كرد كه به پادشاه خود بگويد من آرام نخواهم گرفت تا اينكه شما شخصا در ميدان جنگ مقابل من حاضر شويد . اين جواب پادشاه اسباب خوشحالى اهل ايران شد زيرا كه در ايران از قديم مثل معروفى بوده است به اين مضمون كه يك نفر عيسوى از خارج خواهد آمد و به تدبير او ايرانيها كه جميع حقوق