آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

81

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

حالات پادشاه از لباسى كه هر روز مىپوشد استنباط مىشود . روزى كه لباس سياه مىپوشد عادتا متفكر و خوش‌رفتار است و اگر لباس سفيد يا سبز يا زرد يا الوان متشعشع ديگر مىپوشد ، خوشحال و بشاش است . اما روزى كه لباس سرخ بپوشد آن روز تمام اهل دربار متزلزلند ، زيرا كه آن روز مسلما كسى را به قتل خواهد رسانيد و من اين مطلب را مكرر تجربه كرده‌ام . قوانين اين مملكت مانند قوانين عسگريه سخت است . مثلا اگر شخص چيزى را بدزدد كه ده شاهى قيمت داشته باشد او را به حكم حاكم از درخت مىآويزند و خفه مىكنند . هر قصبهء كوچك و قريه‌اى حاكمى دارد كه قاضى مىنامند و عادتا پادشاه در هر كجا كه باشد فتواى امور آن‌جا را خود مىدهد و هميشه پادشاه با جمع كثيرى سوار مىشود . پانصد - ششصد نفر آدم همراه دارد و اينها در تيراندازى كمال مهارت را دارند . اگرچه در اين اواخر بعضىها نوشته‌اند كه در ايران استعمال اسلحهء آتشى معمول نيست ، ولى من بايد معترف شوم كه در هيچ‌جا لولهء تفنگ بهتر از لوله‌هاى ايران نديدم و پادشاه در جنب عمارت سلطنتى خود در اصفهان قريب دويست نفر عمله دارد كه مشغول اين كار هستند و دايم تفنگ و تير و كمان و نيزه و شمشير مىسازند . در باب اخلاق و عادات ايرانيان بايد به اين مختصر اكتفا كرد . اكنون بپردازيم به مطلب اول : من در فوق نوشتم كه پادشاه چهارده رأس اسب براى ما به قزوين فرستاده با ساير مهمات و لوازم كه در ركاب او به اصفهان برويم . ما جمعى از رفقاى خود را در تحت رياست مستر آبل پنسون كه در واقع