آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

61

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

ترتيب داده بعد از آنها صاحب‌منصبان نظامى و دوازده نفر سرباز كه همه سوار بودند مىآمدند . همين‌كه به پادشاه برخورديم سر آنتوان و برادرش از اسب پياده شدند و رفتند كه پاى پادشاه را ببوسند . بعد از اجراى اين رسم پادشاه نگاه با تشخصى به آنها انداخته بعد به ما نگاه كرد . ولى هيچ حرفى به سر آنتوان نگفت . ليكن به سردار كل امر نمود كه سر آنتوان را برحسب دستورالعمل خود شاه در اردو جا دهد . بعد اسب خود را ركاب زده به قدر يك ساعت از ما مفارقت كرد . سر آنتوان به‌جاى پادشاه قرار گرفت با مستر رابرت و سردار كل در دست راست و ناظر در دست چپ بودند . بعد از عزيمت پادشاه ناظر كل به سر آنتوان گفت كه رسم اين است كه اهل خارجه را بدين وضع پذيرايى كنند . ولى شما قدرى صبر كنيد تا نتيجه را ببينيد . بعد از يك ساعت پادشاه با منتهاى سرعت اسب خود را تاخته مراجعت كرد و شانزده نفر زن سوار اسبهاى ممتاز از عقب او اسب مىتاختند . وقتى پادشاه نزديك سر آنتوان رسيد زنها مثل ايرلندىهاى وحشى فرياد كشيدند كه اسباب تعجب زياد ما گرديد . بعد همگى ايستاده پادشاه آمد و سر آنتوان را با برادرش در آغوش گرفت و هركدام را دو سه دفعه بوسيد و دست سر آنتوان را گرفته قسم خورد كه از اين به بعد شما به منزلهء برادرخواندهء من هستيد و فى الواقع هميشه او را به اين اسم مىخواند . بعد از اين پادشاه روانه شد و سر آنتوان را دست راست خود قرار داد . جمعيت حيرت‌انگيزى آن روز جمع شده بود و همين‌كه پادشاه از