آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

62

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

ميان آنها مىگذشت مردم به خاك افتاده زمين را مىبوسيدند ، ولى قبل از اين‌كه به شهر برسيم اعلانى شد كه اگر سربازى پا به شهر بگذارد سرش بريده خواهد شد مگر آنهايى كه در خود شهر متولد شده‌اند . جهت اين قدغن اين بود كه مبادا آنها اسباب اغتشاش بشوند . بنابراين همگى مرخص شده هريك به سمت مملكت خود روانه شدند . بعد از اينكه داخل شهر شديم از كوچه‌هاى زياد عبور كرده بالاخره به يكى از عمارت‌هاى مهمانى شاه رسيديم . پادشاه سر آنتوان را به اطاق بسيار باشكوه و مزينى راهنمايى كرد ، در اين اطاق سر آنتوان خطابه‌اى عرض كرد و جهت سفر خود را و شرحى از مسافرت با اشكال ما و رفتارى كه در عثمانى با ما نمودند و ساير اتفاقاتى كه در عرض راه براى ما دست داد بيان نمود . پادشاه با كمال دقت گوش داده وقتى سر آنتوان كلام خود را به انتها رسانيده پادشاه از جاى برخاسته ، گفت : اى برادر من از جهت اتفاقات با تصديعى كه در عرض راه براى شما دست داده كمال تأسف را دارم ولى خوشحال هستم از اينكه شما صحيح و سالم به دربار من رسيده‌ايد . قدم شما بالاى چشم ما . بعد از اين تهيهء مهمانى را فراهم آوردند . اول اسباب طرب به ميان آمد و دو ساعت وقت خود را به عيش گذرانديم . بعد از ختم مجلس پادشاه از سر آنتوان خواهش كرد كه از پنجره تماشاى اسب‌دوانى كند . در جلو خانه ميدان قشنگ وسيعى بود كه خوب صاف و مسطح كرده بودند . پادشاه به آن‌جا رفته و وقتى سوار شده كرناها و طبل‌ها را نواختند . جمعا دوازده نفر سوار با پادشاه بودند كه دو قسمت شده