آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

46

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

كمال سرعت برگرديم . ما هم به مدد آن‌ها رسيده تجار را خلاص كرديم و اغلب آنها را كه حمله آورده بودند به‌قتل رسانديم ؛ اگرچه اسب‌هاى خوبى داشتند . ما در اين حوالى سوارهاى به اين خوبى كمتر ديديم . آن شب را در حوالى قصبه‌اى اردو زديم ، ولى در باب آن هيچ اطلاعى به هم نرسانديم . تا اينكه روز بعد آنها با جمعيت به سمت ما آمدند . ما از ترس دست به اسلحه درآورديم ، ولى طولى نكشيد ديديم كه آنها هيچ اسلحه‌اى ندارند و نان و برنج و بز و پنير و ساير مأكولات دست گرفته مىآوردند . ما در عوض پول نقره و طلا به آن‌ها داديم ولى آن‌ها قبول نكردند . معلوم شد كه هنوز استعمال پول را نمىدانستند ، ولى در عوض كفش‌هاى كهنه و حلقه‌هاى برنجى و آئينه‌هاى كوچك كه ما به نصيحت آنجلو راهنماى خود همراه آورده بوديم به آنها داديم . در آنجا دو روز توقف كرديم زيرا كه جاى باصفايى بود و اهالى آنجا به ما مهربانى كردند . اسم اينجا را من يادداشت نكردم و فراموش نمودم زيرا كه در قديم شهرتى نداشته است . از آنجا به داخل مملكت روانه شديم و سفر ما رفته‌رفته سهل‌تر مىگرديد . مردم مهربان‌تر بودند و اين تفاوت اخلاق بعد از مخاطرات زيادى كه براى ما دست داده بود براى ما نهايت خوش‌آيند بود . در اثناى اين سفر امكنهء مخروبهء متعدد ديديم . از جمله جاهايى كه به قول يهودىها و عثمانىها امير تيمور تسخير نموده بود اسم او تاكنون در خواطر مردم باقى است . خلاصه چهار پنج منزل طى كرده رسيديم به محلى كه معروف