آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
47
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
است به حيدر بيك كه پادشاهى در آنجا سكنى داشت و آن عبارت است از يك قصبه كه دور آن ديوار سنگى بسيار مستحكمى كشيده شده است بهطورى كه تسخير آن خيلى مشكل است . در آنجا اين پادشاه با كمال رشادت زندگى مىكند و به قدرى مهربان است كه ما در تمام سفر خود چنين شخصى كمتر ديديم . اين شخص با پادشاه ايران عهد و اتفاقى دارد و با عثمانىها به خصومت پرداخته اعتنايى به آنها ندارد . عثمانىها منتهاى آرزو را دارند كه آن محل را تصرف كنند ، ولى قادر بر آن نيستند . تا مدت دو روز در آن محل در درهاى باصفا در زير شهر چادر زديم و پادشاه و خدم و حشم او با ما رفاقت كرده و خوش گذرانديم ، مهربانى زياد كردند . به ما اجازه داد كه دو نفر دو نفر به شهر او برويم كه در واقع التفات بزرگى بود زيرا كه اجنبى را هيچوقت به شهر خود راه نمىداد و شهر يك دروازه دارد و به قدرى كوچك است كه بيشتر از يك اسب از آنجا عبور نمىكند . نيز در وسط شهر قلعهء بسيار محكمى هست كه به واسطهء آتش خانه متحصن كردهاند و خود پادشاه در آنجا سكنى دارد . اين قلعه مشرف بر حوالى خود مىباشد بهطورى كه از اطراف نمىتوانند توپخانه قرار داده بر آن شليك كنند بدون اينكه چندين هزار نفر كشته نشوند . عثمانىها قشون زيادى براى تسخير آن فرستاده بودند ولى در عرض راه يك شبانهروز كار آنها به جايى رسيد كه نصف لشگر مقتول و نصف ديگر منهدم شدند . اين پادشاه ما را خيلى تشويق كرد و گفت خواهيد ديد كه پادشاه