آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

44

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

ولى قبل از اين‌كه به آن‌جا برسيم از حرارت شديد آفتاب نزديك بود هلاك شويم . همين‌كه به قلهء آن رسيديم ديديم هوا سردتر از پايين است . در حوالى دروازه‌ها بعضى آهوها به‌هم مىرسد كه به بزرگى يك گاو است . در حوالى اين شهر قبر يكى از اولياى اسلام واقع است و هر سال ايرانىها و عثمانىها براى زيارت بدين‌جا مىآيند . از آن‌جا پنج - شش منزل از ميان صحرا عبور كرديم بعد رسيديم به يك جايى كه جنگل انبوهى داشت و نهر كوچكى از ميان آن جارى بود . ما چادرهاى خود را در كنار نهر زديم و دو روز بود كه آب خوردن ما تمام شده بود . به قدر دو ميل مسافت از ما قريب ده هزار نفر عثمانى اردو زده بودند . مىگفتند اين اشخاص به‌سمت داخل مملكت روانه هستند و از آنجا به مجارستان خواهند رفت . سركردهء آنها ورود ما را شنيده پيش ما آمد و ما كمال ترس و واهمه را به‌هم رسانديم و جان خود را در خطر مىديديم . ولى او نجابت عسكريه را به كار برده معترض ما نشد و گذاشت كه ما به امنيت روانه شويم . بعد از يك شبانه‌روز استراحت در آنجا دوباره راه افتاديم و رسيديم به قصرى كه عثمانىها آن را تارتانج مىنامند . در اين قصر هميشه دويست نفر سرباز ساخلو هستند و تحصنات كامل در كار است . ما خيال اقامت در آنجا را نداشتيم ، ولى آنها همين‌كه ما را ديدند دو عراده توپ خود را به‌سمت ما قرار داده حكم كردند كه توقف كنيم . ما محض اجتناب از خطر توقف كرديم و چادرهاى خود را در زير آن قصر زديم . حاكم آنجا خيلى تفحص و تجسس كرد كه بفهمد ما كى هستيم و به ما امر كرد كه تفنگ‌هاى خود را با باروت و گلوله به او تقديم كنيم ، ولى ما گفتيم كه