آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
40
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
آنجا بودند به قدر هشت هزار كرون به سر آنتوان قرض بدهند . ( شرلى اين واقعه را در سياحتنامهء خود نوشته است و تفصيل آن با آنچه مصنف اين كتاب نگاشته است خيلى فرق دارد گويا اين مصنف از وضع حقيقى امور بىاطلاع [ بوده ] است ) . سر آنتوان شرلى براى اينكه طرف سوءظن و مورد تفحص و تجسس نشود خود را به منزلهء تاجرى قلمداده بود و مىگفت كه اشياء و اجناس من با قافلهء ديگر خواهد آمد . ولى از عدهء نوكرهاى او معلوم شد كه او نبايد تاجر باشد ، بنابراين از او مراقبت نمودند . يك نفر تاجر فلورانس كه از حلب با شرلى آمده بود از اين رفتار شرلى متعجب شده به او اظهار كرد كه اين كارى كه شما مىكنيد اسباب خطر براى شما خواهد بود و به كرات در اين باب اصرار نمود . شرلى گمان كرد كه او جاسوس است و مىخواهد مقصود مسافرت او را بفهمد و تا مدتى به اظهارات او بىاعتنايى كرد ، ولى بالاخره حسن نيت او را فهميد . تاجر مزبور با سر آنتوان ملاقاتى كرد و مىخواستند با قافلهاى كه به سمت ايران روانه بود قرارى بدهند كه همراه روانه شوند . سر آنتوان گويد : « وقتى من پيش او رفتم مرا نزد شخصى برد كه از او اسب و شتر و قاطر براى من كرايه كرده بود و من ديدم كه نوكرهاى او چادرى در آنجا زدهاند . خلاصه تاجر پيش من آمده لباس خود را باز كرد و يك كيسه پول طلا به من داده گفت خدا حافظ شما و شما را با رفقا صحيح و سالم به مقصود برساند . من هيچ ميل ندارم كه از قصد مسافرت شما اطلاع بههم برسانم ولى يقين دارم كه قصد شما خير است . خود من به چين مىروم ، اگر از آنجا مراجعت كردم احتياجى به پسگرفتن اين مبلغ قليل ندارم . و با كمال ميل اين هديه را به شما