آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

251

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

محاربه پرداخته سلطنت عثمانى را به واسطه اين اتحاد منقرض سازيم . پادشاه از اين مطلب نهايت خوشحال شد و از جهت اين تدبير خوب از سر آنتوان خيلى تشكر كرد و فورا سفير عثمانى را كه براى انعقاد عهدنامهء صلح ما بين سلطان عثمانى و شاه ايران ، آمده بود ، پس فرستاد و به او امر كرد كه به پادشاه خود بگوئيد من آرام نخواهم گرفت تا اين‌كه شخصا در ميدان جنگ مقابل من حاضر شويد . » در اينجا گفتهء دكتر شريعتى به اثبات مىرسد كه اروپايىها چگونه با ايجاد يك جبههء تازه ، از پشت سر به عثمانى ضربه وارد كردند و قصدشان را كه اضمحلال عثمانى بود به اجرا درآوردند . 20 . در صفحهء 107 : سر آنتوان شرلى به امپراطور روس مىگويد : « من عيسوى هستم . چنان‌كه خود امپراطور ادعاى اين مذهب را دارد و اكنون براى صرفهء تمام دول عيسوى به اينجا آمده‌ام . » و همين‌طور باز در صفحهء 118 در شرح حالات سر آنتوان آمده كه : « جميع هم او مصروف است كه به مقاومت دولت عثمانى بپردازد و خدمتى به مذهب عيسوى كه در واقع محرك جميع اقدامات و اعمال او بود بنمايد . . . و اميد داشت كه عنقريب ستارهء درخشندهء سلطنت عثمانى تيره‌وتار گردد . » فكر نمىكنم نياز به توضيح بيشترى داشته باشد . 21 . در صفحهء 152 و 153 : « تمام اطاق پر بود از حكام و تجار و قزلباشان . فى الواقع جشن با شكوهى بود . انواع نعمت‌ها از قبيل شيرينىهاى گوناگون و خرما و گلابىها و پسته و بادام و به و زردآلو و