آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

245

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

9 . باز هم در همان صفحه 65 : « در شب ما مجبور بوديم كه كشيك سختى بكشيم زيرا كه شب‌ها خيلى تاريك بود . اين اشخاص با دست و پا راه رفته ميان ايرانىهاى همسفر ما داخل مىشدند و عمامه‌هاى آنها را از سرشان مىربودند . . . » آخر چه كسى باورش مىشود كه كردها در دل تاريكى شب ، چهار دست و پا راه رفته و خطر را به جان بخرند كه عمامه‌هاى ايرانىهاى همسفر انگليسىها را بدزدند ؟ مگر وسيلهء قيمتىترى پيدا نمىكردند كه ارزش خطر كردن را داشته باشد ؟ و تازه به‌فرض حقيقت بودن كلام نويسنده ، دزديدن يك عمامه چه زيان هنگفتى وارد مىكرده كه انگليسىها مجبور بوده‌اند « كشيك سختى » بكشند ؟ 10 . در صفحهء 69 : « بعد از اين‌كه به قدر دو سه ميل از خاك ايران طى كرديم سر آنتوان همهء ما را احضار كرده و به اجتماع به زانو افتاده از خداوند عالم تشكر نموديم كه صحيح و سالم به مقصود رسيده‌ايم » و در پايين صفحه باز دچار تناقض مىشود : « مردمان آنجا خيلى خوش‌رفتار بودند و ميل داشتند كه به ما خدمتى بنمايند . » يادمان هست كه چگونه از مهمان‌نوازى بىدريغ مردم كرد صحبت كرد و اينك با چه دروغ آشكارى خود را به صورت قهرمانانى جلوه مىدهد كه توانسته‌اند از آن همه خطر جان به در برده و « صحيح و سالم به مقصود » رسيده‌اند . 11 . در صفحه 70 : « قصبه‌هاى زياد در عرض راه ديديم ولى هيچ