آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

246

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

يك چندان اهميتى نداشت . همين‌قدر بود كه هرقدر پيش‌تر مىرفتيم مهربانى نسبت به ما بيشتر مىگرديد . در هر قريه‌اى كه سكنى مىكرديم ، هر شب رؤساى آنجا پيش ما آمده لوازم ما را به ما پيشكش مىدادند . و هركس كه خانه‌اش بهتر بود ما را در آن منزل مىداد . از اين امر نهايت خوشوقت مىگرديد . و همين زنان آنها مىآمدند به ما تعارف مىكردند . و ما از اين امر خيلى متعجب مىشديم . » اين‌كه نويسنده در چندين جا از پذيرايىهاى ايرانيان داد سخن مىدهد ، دو دليل عمده دارد . اول : مهمان‌نوازى ، كه خصلت هزاران ساله ايرانيان بوده و هست ، دوم : اختلاف شديد بين برادران شيعه و سنى ايران و عثمانى ، آن‌هم به‌حدى كه چنين اراذلى را با آن چهره‌هاى مزورشان به گرمى مىپذيرفته‌اند ، چرا كه عثمانى را با آنها نيز در حال جنگ مىديده‌اند . و اما ادعاى نويسنده مبنى بر تعارف زنان به انگليسىها ، به احتمال زياد با آن تعصبات و علايق شديد مذهبى مردم ، مغايرت داشته و دروغ مىنمايد . 12 . در صفحهء 73 : « ناظر پادشاه سر آنتوان را با همهء ما در عمارت پادشاه به مهمانى دعوت كرد . سر آنتوان قبول نمود [ بعد از مقدارى تشريفات به دربى مىرسند ] . . . كه به قدر شش يا رد عرض داشت ، و از يك سنگ بسيار سختى بود . وقتى از آن پايين آمديم و به آن درب نزديك شديم ، ناظر به سر آنتوان گفت كه رسم اين است كه هركس از آن داخل شود بايد پلهء اول آن را ببوسد . و اين رسم مخصوصا براى