آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
244
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
از دزدان . . . » وحشى بودن كردستان و نيز دزد بودن كردها را در خاطر بسپاريد تا ببينيم يك صفحهء بعد يعنى صفحه 66 چگونه تناقضگويىشان آشكار مىشود : « آن شب را در حوالى قصبهاى اردو زديم ، ولى در باب آن هيچ اطلاعى بههم نرسانديم . تا اينكه آنها با جمعيت به سمت ما آمدند . ما از ترس دست به اسلحه درآورديم . ولى طولى نكشيد ديديم كه آنها هيچ اسلحهاى ندارند و نان و برنج و جو و پنير و ساير مأكولات دست گرفته مىآورند . ما در عوض پول نقره و طلا به آنها داديم ولى آنها قبول نكردند . » ملاحظه مىكنيد كه با چه بىشرافتى و رذالتى ، مردم كردستان را كه برايشان « نان و برنج و جو و پنير و ساير مأكولات دست گرفته مىآورند » و « در عوض پول نقره و طلا » را كه معلوم نيست نويسنده راست بگويد و واقعا داده باشند ، قبول نمىكنند ، آنها را دزد و وحشى خطاب مىكنند . 8 . در صفحه 65 هنگام وصف مردم كرد مىگويد : « با چادرهاى خود از جايى به جاى ديگر كوچ مىنمايند ، سوار گاوميش مىشوند ، و . . . » و آنوقت در صفحه 66 بهدليل دروغگويى كم حافظه مىشود و مىنويسد : « اسبهاى خوبى داشتند . ما در اين حوالى سوارهاى به اين خوبى كمتر ديديم . » مىپرسيم اگر « اسبهاى خوب داشتند » و سوارهاى به آن خوبى كمتر ديده بوديد ، چگونه رويتان شده بنويسيد كه سوار گاوميش مىشوند ؟