آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
237
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
تبليغاتى تأثيرش را در روحهاى عقدهدار شيعى آن زمان نمىشود انكار كرد ، كه اين درست پاسخ گفتن به تيغهايى است كه هميشه شيعه مىخورده ، و حالا صفويه تيغ كشيده و مىزند و مىخواهد به عوام شيعى نشان دهد كه دارد انتقام اهل بيت مظلوم و شهدا و قربانيان شيعه را از سنىها مىگيرد ! تودهء عامى متعصب هم كه نمىتواند مسائل فكرى و تاريخى و اعتقادى را تحليل كند كه ، مثلا اين بقال و عطار سنى ، نه در سقيفه بوده و نه در كربلا ، و از همين جهل و تعصب است كه قدرتهاى رسمى سياسى و روحانى بهرهبردارى مىكنند ، و اختلاف كاتوليك و پروتستان ، شيعه و سنى و . . . را كه اختلاف عقيده است و بايد در حوزههاى علمى و اعتقادى مطرح شود ، به ميان تودهء عوام مىكشانند و آن را به صورت اختلاف و خصومت ترك و فارس ، عرب و عجم و تودهء هندو و مسلمان و . . . درمىآورند ! در همان ايام كه در ايران نهضت سنىكشى راه انداخته بودند و اسمش را تشيع و ولايت على ( ع ) گذاشته بودند ! در تركيه نيز ملاى عثمانى ، به اسم دفاع از اسلام و سنت پيغمبر ، روى منبر دستش را تا آرنج لخت مىكرد و براى عوام فهم كردن و تجسم دادن و تحريك كردن احساسات در كوزهء شيره فرو مىبرد ، و سپس درمىآورد و به كوزهء پر ارزن فرو مىبرد و درمىآورد و به خلق بيچاره نشان مىداد و مىپرسيد : چقدر ارزن بر اين دست چسبيده است ؟ مردم در شمارش آن درمىماندند ، سپس در حالىكه اين « شو » ى ماهرانه و مذهبىاش خوب گرفته و مجلس آماده شده بود ، فتوى مىداد : بله ، هركس يك « رافضى » را - كه دشمن ناموس پيغمبر و اصحاب پيغمبر و منكر قرآن