آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

238

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

و وحى است - بكشد ، همين اندازه برايش « حسنه » مىنويسند ! ! ناگهان چشمها از حدقه درمىآمد و هركس كه مىشنيد در دل آرزو مىكرد ، كاش براى آمرزش گناهانش يك رافضى گيرش بيايد و به ناموس پيغمبر و قرآن و اصحاب خدمتى كند . اختلاف شيعى و سنى اصلا يك اختلاف فكرى و علمى و تاريخى بود برسر فهم درست حقيقت اسلام و تمام حرف شيعه - كه حرف حساب بود - اين‌كه براى شناخت راستين و بىواسطهء اسلام - يعنى قرآن و سنت - بايد از خاندان پيغمبر پرسيد و از على آموخت ( و اين معقول است ) و براى ادامه راه و مسير رسالت پس از پيغمبر ، به جاى اين و آن - كه نشان دادند نمىتوانند و ديديم كه كار را به كجا رساندند و در همان نسل اول اسلام را به دشمن سپردند - بايد خلافت على و رهبرى فرزندان او را كه نشان دادند شايستگى چنين مسؤليتى را دارند پذيرفت ، ( و اين معقول است ) در اين عصر بازيچهء اختلاف دو قدرت سياسى مشابه ولى متخاصم صفوى و عثمانى شد و ابزار كينه‌توزيهاى حقيرى كه ميان دو دولت جريان داشت و در سطحى كه گاه چنان كودكانه مىشد كه شگفت‌آور است ! عثمانى « باب‌عالى » داشت و صفوى « عالىقاپو » مىساخت ! عثمانىها به نوكرانشان مىگفتند : پاشا ( پادشاه ) و در عوض ، صفويه ، اسم كلفت‌هاشان را مىگذاشتند : " سلطان " ! و از اين قبيل . » « 1 » و اما دربارهء سفرنامهء حاضر و انگيزهء برادران شرلى از آمدن به ايران كه نويسندگان خواسته‌اند با زيركى آن را يك سفر به قصد تجارت و

--> ( 1 ) . تشيع علوى و تشيع صفوى ، صفحه 47 الى 49 .