آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
235
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
غربال شن دنبال من روان شد و جاهاى پاى مرا هركجا قدم مىگذاشتم قدرى شن در آنجا غربال مىكرد و تا دم دروازهء قصر مرا دنبال نمود . » « 1 » چنين ديد و برخورد متعصبانهء مذهبىاى را چندى بعد به اينجا كشاندند كه در سفرنامهء برادران شرلى به چنين مطالبى برمىخوريم : « پادشاه [ شاه عباس ] آمد و سر آنتوان را با برادرش در آغوش گرفت و هركدام را دو سه دفعه بوسيد و دست سر آنتوان را گرفته قسم خورد كه از اين به بعد شما بهمنزلهء برادر خواندهء من هستيد . و فىالواقع هميشه او را به اين اسم مىخواند . . . بعد از اينكه داخل شهر شديم از كوچههاى زياد عبور كرده و بالاخره به يكى از عمارتهاى مهمانى شاه رسيديم . پادشاه سر آنتوان را به اطاق بسيار باشكوه و مزينى راهنمايى كرد ، در اين اطاق سر آنتوان خطابهاى عرض كرد و جهت سفر خود را و شرحى از مسافرت با اشكال ما و رفتارى كه در عثمانى با ما نمودند و ساير اتفاقاتى كه در عرض راه براى ما دست داد بيان نمود . . . [ و خلاصه پس از چند ساعت جشن و عيش و نوش و تماشاى چوگان و در ضمن استراحت ] پادشاه به من امر كرد كه بر روى [ قاليچهء گلدوزى ] . . . بنشينم ، آنوقت شراب خواسته و به سلامتى من باده نوشيد و گفت نعل كفش يك نفر عيسوى در نظر من بر بهترين شخص عثمانى ترجيح دارد . » « 2 »
--> ( 1 ) . تاريخ روابط سياسى . . . ، جلد 1 ، صفحه 3 . ( 2 ) . در فصل « در بيان و عادات ايرانيان » مراجعه شود .