آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

230

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

كه شيخ صفى نياى بزرگ صفويان با آن زبان سروده تاريخچهء زندگانى او را مىجستم ، ناگهان به اين برخوردم كه شيخ صفى در زمان خود سيد نمىبوده : به اين معنى كه نه كسى او را به سيدى مىشناخته و نه او چنين تبارى به خود مىبسته . اين پس از مرگ او بوده كه پسرش صدر الدين به هوس سيدى افتاده و با خواب و كوشش مريدان چنين تبارى براى خاندان خويش بسيجيده . نيز به اين برخوردم كه شاه اسماعيل كه با شمشير ، ايران را از سنيان مىپراست شيخ صفى نياى بزرگ او سنى مىبوده . همچنين شيخ صفى و پدرانش تا آنجا كه به راستى شناخته مىباشند از بوميان آذربايجان و زبان ايشان آذرى مىبوده و تركى كه شاه اسماعيل با آن شعر سروده سپس در آن خاندان رواج يافته مىبايد گفت : از شيخ صفى تا شاه اسماعيل كه دويست سال كمابيش گذشته در خانواده صفوى سه دگرگونى رخ داده : 1 . شيخ سيد نمىبوده و نبيرگان او سيد شده‌اند . 2 . شيخ سنى مىبوده و نبيرهء او شاه اسماعيل شيعى سنىكش درآمده . 3 . شيخ فارسى زبان مىبوده و بازماندگان او تركى را پذيرفته‌اند . . . . من نمىدانم سيد بودن و نبودن شاهان صفوى چه هنايشى در تاريخ ايران تواند داشت . نمىدانم آيندگان چه ارجى به اين نوشته من خواهند گذاشت . . . دروغ به اين بزرگى در تاريخ ، باشد كه بدخواهان تاريخ را دلير گرداند و همان را دستاويزى به كاستن از ارج تاريخ