آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
217
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
جانشينى پيامبر اكرم گذاشتند و خشت دوم را امويه و اعراب مسلماننما و بدون تزكيه نفس با پيش كشيدن مسألهء عرب و موالى گذاشتند ، كه باعث شدند ( طبق گفتهء عباس اقبال ) ايرانيان هم به تشيع گرايش پيدا كنند و هم در حفظ هويت ملى و ميهنى خود بكوشند . « در مقابل اين تعصب عنصر ايرانى كه همه وقت به مليت و گذشتهء پرافتخار و شاهنشاهان نامدار خود افتخار مىورزيد نه تنها در بنى اميه به چشم بغض و عداوت مىنگريست بلكه عرب را نوعا دشمن مىدانست و در پى فرصتى مىگشت كه خود را از زير بار تسلط ايشان بيرون آورد و دوباره مجد و عظمت عهد ساسانيان را تجديد كند . مخصوصا تحقيرى كه از جانب بنى اميه نسبت به ايشان روا داشته مىشد جماعتى از ايرانيان را به هجو عرب وامىداشت و دستهاى هم علنا بر امويان قيام كردند . » « 1 » در چنين حال و احوالى است كه ايرانيان خود را در زير سلطه و جور طبقاتى و نژادى پستتر و رذيلانهتر از ساسانيان مىيابند و به مقاومت برمىخيزند و اينجاست كه آن همه قيامهاى فردى و گروهى در مقابل اعراب و خلفاى اموى و عباسى مىشود . از ابومسلم گرفته تا المقنع و به آفريد و بابك و مازيار و . . . ابومسلم پس از براندازى امويان و روى كار آوردن عباسيان به دست منصور خليفهء دوم عباسى كشته مىشود و اين منصور همان كسى است كه دستور داد كاخ كسرى در تيسفون را خراب كنند تا از سنگهاى آن براى خود در بغداد قصر بنا كند . و اين خودنمادى واضح
--> ( 1 ) . تاريخ مفصل ايران ، عباس اقبال ، ص 82 و 83 .