آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
197
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
مراتب سختتر از كشتن صد مرد مىداند . با وجود اين احوال باز بعضى از درباريان و عمال دولتى به بهانهء اينكه او مسلمان نيست تمام جواهر و اثاثهء قيمتى او را از كفش به در بردند و ترزا در قزوين بهسختى مريض شد و با همان حال خود را به اصفهان رساند تا در پناه كشيشان به عبادت مشغول شود و اگر موقع مرگ او رسيده باشد در آنجا با تشريفات مذهبى آيين مسيح بميرد و در همين سفر بود كه جسد شوهر را نيز با خود به اصفهان آورد . پس از مدتى اقامت در اصفهان حال مزاجى ترزا رو به بهبود نهاد و چون سلامت يافت درصدد برآمد كه ايران را ترك بگويد و با جسد شوهر به يكى از ممالك عيسوى منتقل شود . آباء كرملى اصفهان براى آنكه جهت سفر خانم شرلى جواز مسافرتى تحصيل كنند دست به دامان امام قليخان والى فارس و فاتح جزيرهء هرمز زدند و او كه به اين طايفه ميل قلبى داشت و باطنا مىخواست كه نسبت به ترزا مصدر چنين خدمتى شود درصدد اقدام برآمد ليكن در قدم اول تيرش به سنگ خورد زيرا كه يكى از خواص او كه چشم طمع به ازدواج با ترزا دوخته بود شروع به تحريك توطئه كرد و به امام قلى خان گفت كه چگونه مىتوان اجازه داد كه زنى كه ابتدا مسلمان بوده به يك مملكت عيسوى مهاجرت كند و به همين بهانه شيخ الاسلام اصفهان را بر آن داشت كه ترزا را براى اقرار به اسلام به مسجد بخواهد . آباء كرملى با شنيدن اين خبر گرفتار مخمصهء عجيبى شدند . ناچار باز دست توسل به سمت امام قلى خان دراز كردند و التماس نمودند كه اين كار در كليساى ايشان صورت بگيرد ولى شيخ الاسلام زير بار نرفت ، عاقبت قرار شد كه مجلس مواجهه در منزل پيشكار امام قلى