آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

18

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

اسب كرايه كرده به نورمبرگ واقع در آلمان رفتيم و از نورمبرگ به اوگوستا عازم شديم . در اين شهر اخير خبر رسيد كه دوك فرار اظهار تبعيت به پاپ نموده ، به اين واسطه محاربات به انتها رسيده است . مع ذلك سر آنتوان به ما اظهارات تشويق‌آميز نموده ، اطمينان مىداد كه اگر شما با من همراهى كنيد و در قصدى كه دارم مشاركت نمائيد همهء ماها به جلال و شهرت و ثروت خواهيم رسيد . از اوگوستا اسبهاى چاپارى كرايه كرده به ونيز آمديم و در آنجا قريب سه ماه استراحت كرديم . در اين مدت سر آنتوان شرلى كه برادر خود را كه رابرت شرلى باشد به مأموريتى نزد دوك دفلورانس فرستاده و دوك از او پذيرايى بسيار خوبى نموده ؛ يك زنجير طلا كه گويند شانزده هزار كرون فرانسه قيمت داشته است به او پيشكش داد . در مدتى كه ما در ونيز بوديم اتفاقا سر آنتوان با يك تاجر ايرانى كه براى خريدن بعضى امتعه كه در مملكت ايشان نبود از قبيل ماهوت انگليسى و اقمشهء پشمى و كتانى از جانب پادشاه ايران به اينجا آمده بود ، آشنا شده صحبت نموديم . اين تاجر از شوكت و جلال پادشاه خود تعريفها كرد كه نهايت خوش آيند سر آنتوان واقع شد . سر آنتوان خيال رفتن به آن صفحات را نداشت ، بلكه به سمت ديگر مىخواست سفر كند . ولى در اين اوقات اتفاقا سياح بزرگى معروف به آنجلو كه تازه از دربار پادشاه ايران مىآمد به ونيز رسيد . اين شخص در خاك عثمانى متولد شده بود ولى عيسوى متدينى بود و شانزده سال سياحت كرده ، به بيست و چهار زبان حرف مىزد . اين سياح هم ، از عظمت و جلالت پادشاه ايران و رشادت او و رأفت و مهربانى او نسبت به خارجه سخن رانده تعريف كرد كه : من در دربار او چه‌قدرها طرف ملاطفت واقع