آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

170

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

پادشاه مجار با خواندگار روم آشتى نموده ، اين مقدمه خلاف بوده و در اين‌وقت دشمنى ايشان زياد شد . كشتى بسيار و لشگر بيشمار جمع نموده و پادشاهان فرنگيه متفق القول و متفق‌اللفظ شده‌اند كه در محاربهء ترك در پيوندند ، و چون ميانهء نواب اعلى و پادشاه اسپانيه نهايت محبت بود سخن چند ضرور شد كه به عرض رسانم : اولا در باب ابريشم چنين مقرر شد كه سوداى ابريشم در هرمز بشود ، چرا كه مردم فرنگ هر ساله زر بسيار و يراقهاى كلى از آلت حرب به الكاى روم مىبرند و سودا مىنمايند ، و حال آنكه معاملهء ايشان بر طرف مىشود ، هر دو جانبه دشمنى زياد مىشود ، و پادشاه اسپانيه حكمى به كاپيتان هرمز فرستاده كه از مردم عجم ، كه در مليت بندگان نوابند و ابريشم به هرمز آورند عزت و حرمت بدارد ، و خرجى كه واقع شود زياده نگيرند ، و قرار يافت كه سوداى ابريشم در هرمز بشود . توقع چنانست كه چون نواب به مطالعهء مكتوب برسد ديگر آنچه به‌خاطر مبارك رسد قلمى نموده ارسال دارند . چرا كه پادشاه اسپانيه اين مقدار محبت به‌هم رسانيده كه هر مطالبات كه نواب رجوع نمايد سلاطين فرنگيه به تقديم خواهند رسانيد ، و فقير را نيز آنچه سعى مىبايد به جاى خواهم آورد . امره اعلى . . . » به‌دستور شاه عباس پس از چند روز جواب نامهء سر آنتونى شرلى را تهيه كردند ، و به مضمون زير به وسيلهء همان كشيشى كه نامه را آورده بود ، فرستادند :