آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

148

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

بعد از ورود ما به شهر به عمارت پادشاه كه در ميدان بزرگ است پياده شديم . حاكم شهر و سر رابرت شرلى سه دفعه به زانو افتاده و آستان را بوسيدند . بعد از اين امر سربازى خطبه‌اى خواند . بعد از آن ما به منزل خود كه يكى از بهترين عمارت‌هاى پادشاه و در كنار رود واقع شده بود رفتيم . امپراطور ايران كه پادشاه مىنامند ، آن‌وقت در كنار بحر خزر بود . در 14 آوريل چهار روز بعد از ورود ما به اصفهان كارگذار انگليس ما را به جشنى دعوت كرد و پذيرايى با محبتى نمود و براى مزيد احترام آن شب را دور حوض بزرگ چراغان و آتش‌بازى زياد كردند . فشنگها چون بالا مىرفت اسباب حيرت تمام اهالى شهر بود . روز بعد به خانهء خواجه‌نظر پرانس ارمنه‌اى كه حكمران جلفا بود دعوت شديم . جميع اهالى جلفا عيسوى هستند . اين محل در آن طرف رود واقع است و مانند سوت و ارك مىباشد ، در پهلوى لندن . خواجه‌نظر از ديدن ما نهايت خوشوقت بود و از ما پذيرايى ملوكانه كرد . از جمله اغذيه خوكى را سرخ كرده بودند مسلمانها و يهوديها منتهاى تنفر را دارند از اين غذا . جميع بطريها و جام‌هاى شراب از طلاى خالص بود . بعد از اين‌كه سفير و ما چهار روز در اشرف استراحت كرديم ، پادشاه ، قزل‌باشى را پيش ما فرستاده تهنيت ورود گفت و عرض كرد كه روز بعد آن اعليحضرت سفير ما را به حضور خواهد پذيرفت . بنابراين روز بعد كه يكشنبهء ما بود و نيز روز اول يك عيد مسلمانها كه عيد رمضان مىگويند سفير ما با رابرت شرلى و هفت - هشت نفر از متشخصين انگليس و همراهان به‌سمت عمارت سلطنتى روانه