آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

141

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

جسارت نكرد دوباره به حضور پادشاه ولينعمت خود برسد و در باب رفتار خود با رابرت شرلى برائت ذمه حاصل كند و به اين‌جهت به صرافت طبع خود زندگانى را بدرود گفت . در روز دهم ژانويه سر رابرت شرلى داخل گمبرون شد . حاكم اين محل ورود ما را شنيد به ديدن ما آمد . سر رابرت شرلى چون سفير ايران بود زبان تركى را مىدانست با او حرف زده به حاكم اظهار داشت كه بايد سر دومركتن سفير انگليس را با جلال و شكوه پذيرايى كند و براى سفر او تا دريا اسب و قاطر و شتر بدهد . حاكم از اين مطلب هيچ خوشش نيامد به واسطهء اين‌كه پادشاه در آن‌وقت در حوالى بحر خزر بود . ولى به مجرد اينكه فرمان او را ديد با ميل قبول كرد و اسباب سفر را تهيه كرد . وقتى سر رابرت شرلى و سفير انگليس پياده شدند كاپيتان‌هاى سفينه انگليسى براى خداحافظى صد تير انداختند و چون سفير به سمت شهر روانه شد حاكم آنجا موسوم به شاه بندر با قزلباش‌هاى زياد به استقبال آمدند و با كمال احترام او را به شهر بردند و از قصر گمبرون هم ده تير انداختند . در تمام عرض راه گرفته از كنار آب الى خانه حاكم ما از ميان دو صف از تيراندازان و تفنگ‌چيان عبور نموديم . چون رسيديم سفير ما و همراهانش و كاپيتانها به جشن بسيار قشنگ و با تماشايى مدعو شدند در صورتىكه دستجات موزيك سفاين به نواختن نغمات مشغول بود . از آن‌جا به خانهء كارگزار انگليسى رفتيم . در آن‌جا هم پذيرايى خوبى از ما نمودند . و بعد از چهارده روز استراحت به سفر خشكى