آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

138

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

ايرانى در جواب اين كلمات به‌طور تحقير نگاهى كرد و هيچ نگفت ما همگى كم‌وبيش تعارفى كرده بيرون آمديم و سر رابرت شرلى را به منزل خود رسانده با لرد كريولاندبه دربار رفتيم . در آنجا دوك « دوبوكينگهام » را در تالار پذيرايى پيدا كرديم و پادشاه به نهار رفته بود تفضيل [ تفصيل ] را به دوك گفتيم و او به عرض پادشاه رسانيد . فورا به من امر كردند كه پيش سر لوييس رفته به او بگوييم كه او فورا به خانهء سفير ايرانى برود . به او بگويد كه صلاح چنين ديده شده است كه حضور آمدن او به عهده تعويق باشد و به روز ديگر مقرر باشد تا آن‌كه آن اعليحضرت به دقت جهات اين وقايع بىقاعده و منازعه را تحقيق كند . آن روز مردم تقصير را به گردن سر رابرت شرلى وارد آوردند كه چرا او در عوض سيلىهاى سفير ايرانى هيچ به مقام تلافى برنيامد حتى حرفى نزد و اگر فى الواقع به دفاع پرداخته بود صدق و رتبهء او بر همه‌كس معلوم مىگرديد . و حال آن‌كه اين ضعف طبع و عدم غيرت اسباب گفتگو گرديده و بهانه در دست تجار مذكور واقع شد و دوستان او به‌طورى كه لازم بود نتوانستند حقانيت او را مدافعه نمايند . ولى او بالاخره عريضه‌اى به پادشاه نوشته اجازهء مرخصى خواست و تمنى كرد كه اين دو كاغذ مرا به گردن بسته به ايران بفرستيد تا معلوم شود كه اين مراسلات صحيح است يا خير . آن‌وقت مردم ملتفت شدند كه آن بيچاره بىجا طرف بىاحترامى واقع شده است . پادشاه به تجار امر كرد كه ايشان او را در سفينه خود كه مهياى عزيمت هند شرقى بود گذارده در آن‌جا پياده كنند تا صدق يا كذب اقوال او معلوم شود .