آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
132
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
آمدن من به آن محل و دستورالعملى كه از جانب ايشيك آغاسى باشى به من داده شده اطلاع دادم . روز بيست و هفتم ژانويه با كالسكه پادشاه و پنج نفر از پيشخدمتهاى پادشاه به ساكسهام رفتم . رئيس من به من پيغام فرستاد كه پادشاه همان روز بعد از ظهر سفير را به حضور قبول خواهد كرد . بنابراين به من دستورالعمل داده شد كه دو ساعت به ظهر مانده ما به عمارت سلطنتى برسيم . عليهذا ما عازم شده با سه كالسكه پادشاه به عمارت رسيديم و سفير را فورا به اطاق خلوت پادشاه بردم . اين اطاق را بهخصوص براى پذيرايى سفير مزين كرده بودند ، ولى پادشاه در آن اطاق نبود . لرد انگليسى او را از اطاق خلوت به اطاقهاى ديگر گذرانده به خوابگاه پادشاه برد و به حضور رسانيد . سفير كه به كلى لباس ايرانى پوشيده و عمامه به سر داشت دو دفعه تعظيم كرد و در دفعه سيم عمامه خود را برداشته به پاى پادشاه گذاشت و به زانو درآمده خطابهء خود را بيان كرد تا اينكه پادشاه به او امر كرد كه برخيز [ د ] و كلاه به سر بگذارد و او برخاسته اعتبارنامههاى خود را كه به زبان فارسى نوشته شده بود ، تقديم نمود . ولى چون در تمام انگليس يك نفر مترجم نبود ، مطالب آن غير مفهوم ماند . بعد از اين امر پادشاه بعضى اظهارات ملاطفت و مرحمت به او نموده بعد سفير مرخص شد و به همراهى همان اشخاص به اطاقهاى ديگر عمارت رفت و در آنجا يكى از اركان موسوم به « كنوى » از او پذيرايى نمود . به قدر يك ساعت در باب تكاليف سفير كه كتبا به او و به دوك داده بودند مذاكره نمود . به مجرد ورود سفير به دربار ، من به دوك اطلاع دادم كه سفير مىخواهد عمامه خود را به پاى پادشاه بگذارد و حال آنكه مىگفت من در حضور امپراطور و پادشاه اسپانيا با