آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
133
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
عمامه رفتم و خواهش كردم كه بعد از اين امر ، پادشاه اجازه بدهد كه سفير عمامه خود را به سر بگذارد و اگر قبل از وقت اين اجازه را نمىگرفتم احتمال نمىرفت كه پادشاه به صراحت طبع به او چنين اجازهاى را بدهد . اگرچه در سفر اول وقتى لباس مملكت خود را پوشيده بود پادشاه بعد از قدرى مذاكرات راضى شده بود كه او با كلاه به حضورش بيايد . در دوازدهم ماه فوريه رابرت شرلى همراه من و خواهرش و جمعى ديگر به لندن آمد و ما بين « توتنهام » و نوونيكتون رسيديم . به شش كالسكه كه يكى از آنها چهار اسب داشت و آن را به اجازهء ايشيك آغاسىباشى به خرج پادشاه كرايه كرده بودم ولى فقط براى همان روز زيرا كه رئيس من به من گفت كه هنوز در اين باب اجازه از پادشاه گرفته نشده است . روز چهارده فوريه امر [ قرار بود ] سفير در عمارت سر چمس به حضور پادشاه برسد و فرموده بودند كه كالسكهء سلطنتى و دو اسب در وقت ظهر حاضر باشد . من جمعى از عمله خلوت همراه برداشته همگى با خدم و حشم به منزل سفير رفتيم و از آنجا او را به عمارت سلطنت چمس آورده در اطاق پذيرايى به حضور پادشاه براى پذيرفتن او مهيا شده و سرپا ايستاده بود . سفير داخل شد و عمامه به سر تعظيم كرد و بعد دست راست را به زمين زده بعد به پيشانى خود گذاشت . جميع رسومات تعظيم و تكريم را بهجا آورد و وقتى پيش پادشاه رسيد كه سرباز ايستاده بود به زانو افتاده ولى پادشاه فورا او را بلند كرد و او بناى اظهارات را نموده مقصود مأموريت خود را بيان كرد . و مطالب خود را كتبا تقديم نموده به همانطورى كه داخل شده بود بيرون رفته و به خانهء خود مراجعت نمود .