آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
125
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
به شما مسترد خواهم نمود . ولى غيظ و حسد كه بر سر شمشير عثمانى آويخته است بطورى خيالات آنها را به انتقام واداشت كه تكليف سر رابرت را قبول نكردند و گفتند هرچه از دست شما برمىآيد در حق اسراى ما مضايقه نكنيد . و به اين هم اكتفا نكرده كلمات خشمآميز اظهار داشتند و تهديد نمودند كه آفتاب دو دفعه غروب نكرده بهطورى بر سر قشون شما خواهيم ريخت كه همگى از تعجب واله و مبهوت بشوند . ممكن بود كه اين حرف سر رابرت را به ترتيبى دربياورد زيرا كه مىدانست كه زيردستان او ضعيف و خسته هستند و در جنگ و ظفر آخرى به قدرى متحمل رنج و عذاب شدهاند كه دوباره قدرت مجادله را ندارند . وانگهى قشون او اهميتى نداشت و حال آنكه عثمانيها هميشه سيصد هزار نفر حاضر داشتند . ولى غيرت او گرد خوف و واهمه را از خيالات او بر طرف ساخت و همينكه كلمات تهديدآميز عثمانيها به او رسيد و ديد كه تكليف معقولانهء او رد شده است فورا داد سر آن سى نفر را بريدند و برحسب رسم ايران سرهاى آنها را بر سر نيزههاى سربازها نصب نموده و حكم كرد كه در بازارها بگردانند و با كمال غضب قسم خورد كه يا امروز دشمن خود را نيست و نابود خواهم كرد و يا لاشهء خود را در ميدان جنگ باقى خواهم گذاشت . بنابراين قشون خود را به نظم درآورده با كمال سرعت مهياى جنگ كرد ولى وقتى كه طرفين صفآرايى كردند ، شخص مىديد كه عدهء دشمن ده مقابل آنها است و همين امر اسباب خوف زيردستان او بود .