حسين زمانى
54
سفرنامه بخارا ( عصر محمد شاه قاجار ) ( فارسى )
شد ، ناچار به حاكم چهارجوى گفتيم چون اهل قافله و اسرا و زوّار و متردّدين و حجّاج بسيارند و راه بىآبست لابد بايد شما يكصد سوار و يكصد بيل و كلنگدار بفرستيد چاهها را پاك نمايند و چاه بهتازگى بكنند و چاه خراب شده را آباد نمايند تا مردم زحمت نكشيده به رفاهيّت بگذرند . اول به گردن نگرفت ، عاقبت به اصرار فدوى قبول نموده آدمها را فرستاد . اين فدوى ساير آب و آذوقه و تدارك راه را مهيّا ساخته دو روز بعد از رفتن آدمهاى حاكم يك ساعت به غروب مانده حركت و روانه شديم . شب لا ينقطع راه رفته روز ديگر هنگام ظهر به منزل رفتك [ ؟ ] رسيده در آنجا آدمهايى كه فرستاديم آن منزل را آباد ساخته ، ولى خودشان هم به راه ديگر مراجعت كرده به چهارجوى رفته بودند . يك روز به جهت آب دادن مراكب و مواشى توقف نموده ، روز ديگر هنگام بار كردن ، بيست سوار از حاكم چهارجوى آمده عنايت نامه از سركار امير آوردند كه بايد يكصد و پنجاه طلا كه دويست تومان باشد از بابت باج غلامان بدهيد . تفصيل آنكه باجگير درياى آمويه به سركار امير عرض كرده بود كه سابق من از هر غلامى پنج طلا گرفته از آب مىگذرانيدم . اين دفعه هزار نفر غلام مستخلص از آب عبور كرده مىبايست پنج هزار طلا از آنها بگيرم ، ولى چون فرمايش شده بود چيزى نگيرم مزاحم نشدم بسيار جبر مىشود لا محاله سركار امير چيزى براى من قرار بدهند كه از آنها بگيرم . سركار امير هم كاغذى نوشتند كه غلامان مرخص شده بايد همگى يكصد و پنجاه طلا بدهند . آدم احمدبيگ حاكم چهارجوى آمد نزد اين فدوى گفت كه اين عنايتنامه حضرت است ، اگر شما پول را مىدهيد فبها و الّا من حالا از اسرا مىگيرم . بنده هم به تدبير و زبان خوش گفتم بلى به چشم هرچه سركار امير نوشته مضايقه ندارم ، ولى عريضه به سركار امير مىنويسم و خواهش مىكنم اگر جواب رسيد كه نگيرند فبها و الّا پول را از من بگيرند . به هر طريق كه باشد رضا شدند . در آنجا يك نفر تركمان را ده تومان داده روانهء