حسين زمانى
53
سفرنامه بخارا ( عصر محمد شاه قاجار ) ( فارسى )
( جرغ ) كه نيمفرسنگى است منزل نموده و سركار امير هم فرموده بودند كه شما اندكاندك برويد تا سبحانقلىبيگ اميرآخور كارش تمام شده به شما برسد . روز بعد از بخارا حركت كرده به شهر اسلام كه دو فرسنگى بخاراست رفتيم . از آنجا به بيكند كه چهار فرسنگى بخارا است رفته ، از آنجا به قرهكول كه هفت فرسنگى بخارا است رفته ، همهجا منتظر عاليجاه سبحانقلىبيگ بوديم . يكروز در آنجا توقف نموده سركار امير مال قراكول [ را ] عوض مواجب سرباز به تيول عاليجاه عبد الصمد خان داده است . بعد از بيرون آمدن از بخارا فدوى به آدمهاى خود سپرده كه تا ارض اقدس شام و ناهار بهقدر كفايت به اسراى فقير بىبضاعت بدهند . همه شب طبّاخ اين فدوى پنج شش ديگ بزرگ را بار كرده ، آش جهت آنها مىپخت و هريك كه خرجى يا كفش يا وجه كرايه نداشته جميع ما يحتاج آنها را متحمّل مىشدم . اتفاق افتاده كه هريك دو دفعه و سه دفعه وجه خرجى از اين فدوى گرفتهاند ، و از قراكول هم به سه روز كنار درياى آمويه آمديم . يك روز در آنجا در قلعهء فرب [ فربر ] كه از توابع چهارجوى است منزل كرديم تا سبحانقلىبيگ امير آخور هم به ما ملحق شد . روز ديگر اوّل اسرا را از دريا گذرانيده ، آنچه چادر داشتيم به همراهى آنها روانه نموده با فراشها كه در آن طرف آب خيمه بزنند ، در آنجا باشند و اخراجات را نيز بدهند . فردا خود هم از دريا گذشته به چهارجوى آمده ، چهار روز در آنجا توقف كرده به سبب آنكه اهل قافله بعضى از دريا گذشته بعضى به جهت تداركات معطّل شده نگذشته بودند . منزل ما در خارج قلعه در چهارباغ بود . سه چهار دفعه حاكم آنجا ما را ديدن كرده ، روز پنجم عاشوربيگ مهماندار را يك طاقه شال بسيار خوب و سى طلا تعارف كرده برگردانيدم ، عريضه هم به سركار امير نوشته كه عاشوربيگ نهايت مهماندارى را بجاى آورد . چون از چهارجوى الى مرو به نهايت بىآبى است و مسافتش و آبش به نحوى است كه در زمان رفتن عرض