حسين زمانى
51
سفرنامه بخارا ( عصر محمد شاه قاجار ) ( فارسى )
به تدبير و تمهيد زنگ اين خيال را از آينهء قلوب عوام الناس زدود ، و جمعى از مسلمانان كه تنخواه نقد داده اسير خريدهاند نمىتوان گفت كه دست از اسراى خود برداريد و از تنخواه خود بگذريد . على العجاله حكم به ولايات متعلقه و توابع اسلام مىنگاريم كه بعد از اين بيع و شراى اهالى اسلام را موقوف دارند و هيچ ذى نفسى را از اهالى ايران و ممالك متصّل به ولايت ما خريد و فروخت ننمايند . تا اين خبر منتشر در اطراف و اكناف گردد و جمعى هم كه در بخارا هستند از اهالى ايران هرچه ممكن شود به قدر امكان آنها را به قدر سيصد چهارصد نفر مطلق العنان و به همراهى شما روانه خواهيم نمود و خود هم به قدر هزار نفر غلام كه به سى هزار طلا خريدهام و اكنون سرباز مىباشند مضايقه ندارم كه به همراه شما روانه سازم . چون اين حكايت سرباز را زياده به اكراه گفت ، دانستم كه اگر تمكين به بردن آنها نمايم نخواهد داد . عرض كردم كه هنگام آمدن فدوى به اين صفحات اولياى دولت علّيه فرمايش فرمودند كه به جناب جلالت انتساب آصف الدوله بگويم كه اگر سرباز و توپخانه و آتشخانه سركار امير را ضرور شود بىمضايقه روانه سازند ، و به مماطله و مسامحه نگذارد . حال با آن فرمايشات شاهنشاه اسلامپناه روحنا فداه چگونه قدرت مىتوانم كرد كه سرباز ساخته و پرداختهء سركار امير را همراه برده باشم . مرا به سرباز و غلامان سركار امير رجوعى نيست ، هرقدر ممكن شود از اسراى مملكت و غلامان ولايت التفات فرمايند عين اتحاد و يك جهتى به دولت عليه خواهد بود . اين عرض زياده مطبوع و مستحسن افتاد و مقرر فرمودند كه هرقدر ممكن شود هركس كه مايل به آمدن باشد به نوعى كه ظلموجور در آن نباشد همراه ببريد و كسى ممانعت نكند . چون اين خبر شايع و منتشر گرديد و اين فدوى هم به بلوكات آدم روانه كرده و اين مدّت هم مسلمانان نزد فدوى آمد و شد مىنمودند و از اسرا به قدر يكصد و پنجاه نفر خود را خريده و بعضى نصف و ثلث تنخواه خود را داده بودند ، تتّمه را اين فدوى قرض نموده از تجّار و به آنها داده و در غياب امير كه به سفر خجند