حسين زمانى
47
سفرنامه بخارا ( عصر محمد شاه قاجار ) ( فارسى )
به سركار امير برساند كه فلانى فرمان شاه را مخفى نموده است ، زيرا كه در آن ولايت قريب ششصد هفتصد نفر واقعهنويس دارد ، هرچه ببينند يا بشنوند ناچار بايد به سركار امير بنويسند . شقاول رفته به سركار امير گفت ، صبح زود آمد كه امير فرمودهاند كه فرمان مبارك را بدهيد من ببرم . جواب گفتم : فرمان جهان مطاع پادشاه نوشته تجارتى نيست كه من بدهم شما ببريد ، بايد به دست خود برسانم جواب را مشافهه بشنوم . بهطور خشونت او را جواب كردم رفت ، باز مراجعت نمود كه سركار امير فرمودند كه قاعدهء ما اينست ايلچى از هر دولت كه مىآيد در بدايت اگر كاغذى يا خبرى باشد خود مىرساند و بعد از آن اگر خبرى يا كاغذى باشد بايد از براى ما بفرستد . فدوى در جواب گفتم اگر قرار تركستان اينست قرار ايران اين نيست . مجدّدا رفت ، بهزودى مراجعت نموده گفت ، سركار امير فرمودند بعد از يك ساعت ديگر بيائيد و فرمان مبارك را بياوريد . اين فدوى فهميد كه تأخير به يك ساعت ديگر منظور تزئين و تغيير اوضاع است . بعد از انقضاى يك ساعت شقاول آمده بايساولان ، اين فدوى سوار شده روانه ارك شديم . در دربخانه جمعى را فراهم آورده بودند ، ليكن در خدمت امير سهچهار نفر از اكابر و اعيان بيشتر نبودند . به مجلس سركار امير وارد شده سلام كرده در جاى معين خود نشسته به طريق سابق فرمان مبارك را رسانيدم . شخصى كه مقرّب سركار امير بوده خواست كه فرمان را گرفته به امير بدهد . فدوى اعتنايى به او نكرده خود فرمان مبارك را بوسيده بهدست امير دادم . فرمان مبارك را گشوده من البدايه الى النهايه مطالعه نمود . حكايت سابق صاحبان انگريز باز به ميان آورده بعد از سئوال و جواب بسيار سركار امير فرمودند كه كتمان نمىتوانم كرد ، من از اينها مطمئن و آسوده نيستم ، مىخواستم نيز اين را به رفقاى خود ملحق سازم « 1 » ؛ ولى
--> ( 1 ) . اشاره است به قتل استودارت و كونولى .