حسين زمانى
48
سفرنامه بخارا ( عصر محمد شاه قاجار ) ( فارسى )
چون خواهش دولت عليه است و شما آمدهئيد بخشيدم ، سپردهء شما است . در زمان مراجعت با خود ببريد بلكه ما هم آدم به دولت انگريز روانه مىكنيم و فرستادهء خود را هم به شما مىسپاريم . صحبت به اينجا ختم شد . در اين مدّت كه سركار امير را ملاقات كرده نديده بودم كه لباس فاخر بپوشند . آن روز جبّه ترمه بسيار سنگينى دربرداشت . بعد از بيرون آمدن فدوى هنوز به درب ديوانخانه نرسيده چند نفر از محرمان دويده همان جبّه ترمه را با هشت كلّهقند ارسى آوردند كه امير براى شما فرستاد . معلوم شد كه به جهت خلعت فدوى آن جبّه را پوشيده بود . بعد از پوشيدن مجددا فدوى را احضار نموده قدرى توقف كرده اظهار مهربانى زياد فرمودند . به منزل آمديم تا دو روز ديگر ملاقات اتفّاق نيفتاد . تفصيل اين مقدمات و استخلاص عاليجاه يوسف ولف را هم عريضه نوشته بيست و چهار طلا ، به تركمانى داده روانه ساختم ، آنهم پنجروزه خود را به ارض اقدس رسانيد ، به حاجى قاسم سپرده ، او هم روانهء دار الخلافه نموده كه به نظر اولياى دولت قاهره رسيد . در اين اوان ايلچيان كه از هرات و اورگنج و شهر سبز و خلم آمده بودند آنها را مرخص كرده رفتند . بعد از رفتن آنها سهبار ديگر ملاقات اتفاق افتاد . هر زمان كه ملاقات مىشد تسبيب و تمهيد از استخلاص اسرا و عدم بيع و شراى آنها مىشد ، سركار امير با تدبير در اين باب فكر نموده جواب صريح نمىدادند و به ليت و لعل مىگذرانيد ، و گاهى نقل صاحبان انگريز را به ميان مىآوردند . يك روز گفت دانستى ايلچى يار محمد خان حاكم هرات چرا آمده [ ؟ ] عرض كردم ندانستم ، ليكن از قرار مشهور مىگفتند كه يار محمد خان به سركار امير نوشته است كه يوسف ولف را بكشند . فرمودند بلى ايلچى براى همين فقره آمده بود . امّا در باب اسرا مدّتى اين مقدمه به طول انجاميده هرچه سعى و كوشش و تمهيد و تدبير نمودم مفيد نيفتاد ، به نوعى كه ترسيدم كار به مخاصمه انجامد .