حسين زمانى
46
سفرنامه بخارا ( عصر محمد شاه قاجار ) ( فارسى )
خود رفت . اوضاع و اسباب و آدميّت و رفتار و گفتار و لباس و اكل و شرب و نشست و برخاست اهل اوزبكيّه اصلا دخل به ساير ولايتهاى ديگر ندارد ، طرزى عجيب و آيينى غريب دارند . قبل از حركت سركار امير به جانب خجند ، سه روز از ورود ، تركمانى را بيست طلا داده كيفيّت ورود و رفتار امير را مسطور داشته روانه نزد حاجى قاسم طهرانى كه در ارض اقدس است نموده كه روانهء دار الخلافه نمايد . شش روزه تركمان مزبور خود را به مشهد رسانيده ، نوشتجات را داد . بعد از مراجعت سركار امير از سفر نيز تفصيل شكست و اوضاع سفر او را به كلّى مسطور و معروض داشته مصحوب تركمانى كه بيستوپنج طلا گرفته ايضا روانه ارض اقدس نموده ، آن هم نوشتجات را شش روزه در مشهد به حاجى مشار اليه رسانيد . امّا روزى كه سركار امير به بخارا وارد شد دويم شهر رجب المرجب ، روز جمعه يك ساعت به غروب مانده بود . نوشته از سركار آصف الدوله رسيد و فرمان جهان مطاع بندگان اقدس شهريارى روحنا فداه را يك نفر تركمان به نزد تاجرهاى طهرانى كه در آنجا هستند داده ؛ ملا كاظم نامى فرمان مبارك را برداشته به اين فدوى رسانيد . چون تعليقهء جناب آصف الدوله را گشودم به اين فدوى نوشته بودند كه فرمان جهان مطاع در باب استخلاص عالى جاه يوسف ولف پادرى است . بهطور شايسته فرمان مبارك را به سركار امير رسانيده كه در باب يوسف ولف اگر حكايتى باشد رفع شود . اگرچه اين فدوى دو ماه قبل او را از سركار امير گرفته بودم ولى چون استقامتى در رأى امير نديده بود و ساعت به ساعت اختلاف در خيالاتشان بهم مىرسيد اين فدوى اولى دانست كه در آن شبانه آدمى به تعاقب شقاول فرستاده ، آمد . گفتم به سركار امير عرض كن كه فرمان مبارك از دولت علّيه رسيده بايد فردا صبحى به نظر سركار امير برسانم . شقاول گفت مضمون فرمان چه چيز است [ ؟ ] گفتم مطالب دولتى را بهجز به دولت به احدى نبايد گفت ، سركار امير مطلع خواهند شد . همان شب امير را خبردار كردم كه مبادا واقعهنويس قبل از عرض فدوى