حسين زمانى
27
سفرنامه بخارا ( عصر محمد شاه قاجار ) ( فارسى )
دوست محمد خان ، پسر مرحوم قليچ خان تيمورى است . از جمله واقعات آنكه در شهر مشهد خليل خواجه طفلى امرد ضايع روزگارى را برداشته مىخواست به بخارا ببرد . در شهر از اين معنى اطلاع يافتم ، منع كردم قبول نكرد . مذكور ساخت كه مادر طفل پول از ما گرفته او را همراه كرده ، ديدم او را منع نمىتوانم كرد . پيغام به فراشباشى جناب آصف الدوله دادم كه فراشى بفرست و رقعه به خليل خواجه بنويس كه جناب آصف الدوله فرمودند كه مادر طفل به من عرض كرده است كه پسر من فرار نموده رفته نوكر بخارائيها شده است مىخواهند به بخارا برده ، البته او را بدهيد بياورند . در راه قورغون ، فرّاش با نوشته آمد و كاغذى از فراشباشى آورد . خليل خواجه نپذيرفت و فرّاش را جواب نموده ، فراش مراجعت نموده ، خبر به اين فدوى دادند كه فرّاش رفت . آدمى فرستاده او را برگردانيدند . در محلّ ناهار به خليل خواجه گفتم كه چون تو آدمى كه از ولايتى به دولت آمده ، سزاوار نيست كه مرتكب چنين حركت شنيع كه در حقيقت موجب تضييع است بشوى ، ثمرهء اين كار و شجرهء اين اثمار بجز بدنامى و فساد نخواهد بود . هرچند موعظه و نصيحت نمودم ، ديدم آهن سرد كوبيدن است . عاقبت گفتم آن طفل را گرفته به دست فراش سپرده برگردانيدند . از اين معنى تا دوسه روز خليل خواجه از اين غلام مكدّر بود . منزل سيوم در چهار گنبد كه پنج فرسخ است فرود آمده در اثناء راه خبر دادند كه باز طفلك جاهل چون مايه را كامل ديده از چنگ فراش فرار و مراجعت نموده . در راه يك نفر تيمورى به مشهد مىرفت . مجددا خواهى نخواهى طفلك را از آنها گرفته ، به اتفاق يك نفر از آدمهاى خود و آن سوار تيمورى نموده برگردانيدم . او را برده در شهر مشهد تسليم فراشباشى نموده قبض رسيد آورده در منزل مزدوران به ما رسانيدند . منزل چهارم مزدوران كه پنج فرسخ است وارد ، در آنجا قراولخانههاى بسيار مضبوط ديديم . به قدر يكصد و پنجاه نفر سواره سركار آصف الدوله كه سپردهء