عز الدوله - ملكونوف
60
سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )
امپراطور ايستاده بود ، مىايستاد . و بعد از گذشتن فوج به اشاره گراند دوك به حضور امپراطور نزديك مىشد . اعليحضرت امپراطور از فوج او تمجيد فرموده ، با تاخت مراجعت كرده ، به فوج ملحق مىگرديد . و گراند دوك نيكلا و گراند دوك ميشل كه هم ايستاده بودند ، فوج آنها كه نزديك رسيد ، جلو رفته ، در پيش صف قشون خود با اعليحضرت امپراطور تعظيم كرده باز به جاى اول قرار مىگرفتند . بيرقهاى پاره جنگ ديده گلوله خورده بسيار ديده مىشد . دفيله آخرين كه گذشت ، صاحبمنصبان افواج جمع شده بودند . اعليحضرت امپراطور تنها به ميان آنها رفت . به برادرها و عموها دست مرحمت داده ، شفقت و مهربانى بىاندازه فرمودند . به همه صاحبمنصبان اظهار مرحمت و تعريف و تحسين فرمودند . حتى به سلطانهاى افواج كه پياده در آنجا جمع شده بودند ، يكانيكان اظهار مرحمت شده ، بعد جمعى از صاحبمنصبان از خدمت امپراطور گذشته ، هريك راپورتى مىبردند . اعليحضرت امپراطور از آنجا برگشته ، آمدند به شاهزادگان سلام داده و پرنس آلفرد بعد از پراوم پياده شده ، از سوارى خسته شده بود . تا عمارت پياده آمد . امپراطور در پائين پاويون ايستادند تا امپراطريس تشريف آورده ، به عمارت پتروسكى داخل شدند . از گرد و خاك مو و لباسها پر بود . آفتاب خيلى اذيت كرد . هركس از پر او تعريفى مىكرد . به اطاقى كه مخصوص بود به جهت اعليحضرت امپراطور و امپراطريس و شاهزادگان ، قدرى توقف شد . بعد به اطاق وسط طاقى ( رشد ) در ميزهاى متعدد ناهار خورده شد . قريب سيصد نفر در اين اطاق در ناهار حاضر بودند . من با دوك دومبورك گراند دوك كنس تانتن نزديك بودم . اين شاهزاده روس قدرى فارسى مىداند . يك شعرى خواند . صحبت كرديم . بعد از ناهار امپراطور و شاهزادگان به بالكن عمارت رفتند . سيگارت كشيده شد ، و گراند دوك ميشل قوتى سيگارى از جيب شلوار بيرون آورده كه چند جور سيگار و سيگارت در آن بود . به من تعارف كرد . يك سيگارت برداشتم مىگفت عرض سلام مرا به حضور شاهنشاه برسانيد . گراند دوك ميشل