عز الدوله - ملكونوف
12
سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )
دوات موجود است اسم خود را در كتابچه خواهد نوشت . گاه مىشود مرد بزرگ هم محض پاس احترام و كوچكترى ، پياده شده اسم خود را در كتابچه صاحبخانه ثبت مىنمايد ، بازديد را فرداى آن روز يا پسفردا اگر عذر موجهى ندارد ، بايد به همين قسم بنمايد . اين رسم بهترين رسمها است » . صفحه 49 ، 48 اينگونه توصيف ، در سراسر متن ، به چشم مىخورد . يكى ديگر از ويژگى اين گزارش ، يادداشتهايى است كه عز الدوله درباره محافل روشنفكرى دارد ؛ ديدن تئاتر ، كروباله و ديدار از موزه آرميتاژ . اگرچه اين محافل در خارج از ايران براى ايرانيانى كه به قصد سير و سياحت ميروند ، به خودى خود جالب توجه است و اسنادى نيز موجود است ، ولى يادداشتهاى عز الدوله در اين مورد از برجستگى خاصى برخوردار است . « در ساعت هفت ربع به گراند تئاتر تماشاخانه بزرگ . . . رفتيم . . . تماشاى بسيار خوبى شده است . تماشاخانه زينت عظيمى داشت . باله بسيار غريبى بود كه زايد الوصف تعريف داشت . انواع لباس و رقص ملل روسيه را نمودند . در اين تماشاى شب و روز پردههاى بسيار خوبى مىنمودند . پرده آخر موجب حيرت همگى بود . آفرينها گفتند . دستها زدند . تعريف امشب را از تحرير عاجزم آمد . . . « شب به تماشاخانه رفتيم . در باغ وسيعى بود . . . بازى لىبرت بود . حكايت هلن و پاريس مىكرد . اين مثل دو شكل مردمى بود . اسباب مضحكه غريبى شده بود . لابل هلن خيلى از خود راضى بود ، ليكن تعريفى نداشت . حركاتش خنده داشت . دراكت اول رفتيم ميان باغ گردش كرديم . . . ص 38 و 37 درباره تئاتر و باله مطالبى ديگر نيز دارد . عز الدوله ديدارش از موزه آرميتاژ را چنين وصف مىكند . « بعد از ظهر به كرملين و موزه مسكو رفتيم . مدتى گردش و به اسبابهاى قديمى آنجا تماشا كردم . در آخر كار كتابچه آوردند ، اسم