عز الدوله - ملكونوف
13
سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )
خود را در آنجا نوشتم . از آنجا به عمارت نيسكوچنى كه از عمارت دولتى و بيرون شهر مسكو واقع است رفته ، هوا قدرى گرم بود . عصر مراجعت كردم . من چندين دانه از سكههاى قديم كهنه و غيره از نقره و عقيق و مس داشتم . براى يادگارى موزه مسكو ، نزد ديركتر موزه فرستادم . » ص 62 همانطور كه ديده مىشود ، عز الدوله كه قبل از اين به فرنگستان رفته است ، با دقت تمام اين لحظات سفر خود را يادداشت مىكند . در يادداشتهاى كوتاه عز الدوله ، لحظات شيرينى از طنز وجود دارد كه جدا از محتواى وقايع ، نگارش آن خود از چيرگى خاص نگارنده در پرداخت به موضوع خبر مىدهد . يكى از اين تصاوير وصف حال ميرپنجه است در موقعى كه در دريا دچار سانحه مىشوند - كه ذكر آن آمد - و نكتهء برجسته ديگر نقل و قولى است كه از طرف ميرزا جواد خان سرتيپ شنيده و آن را مىنويسد : « . . . گفت كه من در مسكو رفتم به عكاسخانه . عكاس بطورى كه بايد و شايد محل جا و مكان و وضع ايستادن را معين كرد . صندلى و ميز گذاشت عكس انداخت . وقتى كه آورد بد شده بود . مجددا انداخت . بد شد . گفت از بس كه هيئت شما متغير است ، عكس بد مىافتد . گفتم فطرت من اينطور است . گفت قدرى تغيير حالت بدهيد . گفتم مرد كه من اينطور خلق شدهام ، تغيير خلقت بدهم . گفت قدرى اخم نكنيد ، ابرو باز كنيد . گفتم ، نمىتوانم . گفت ميل داريد من رفع اخم و بهمرفتگى شما را بكنم ؟ گفتم ، چگونه . رفت يك دختر وجيه مقبول آورده ، در مقابل من . گفت نگاه كن . نگاه كردم . خنده فوق العاده به من دست داد . بىاختيار خنديدم . بهطورى كه خوددارى نتوانستم بكنم . بعد عكس مرا انداخت . خيلى بهتر از شبيه ما شد » ص 68 ، 67 گزارش عز الدوله در بازگشت به ايران باز به ذكر آدمها و وصف طبيعت مىگذرد - همانگونه كه در موقع رفتن بوده است - ولى در