عز الدوله - ملكونوف
11
سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )
در يادداشتهايش به چشم مىخورد ، توصيف دقيق طبيعت است . و كمى شرح ديد و بازديد آدمها . ولى هم او وقتى كه پايش را از ايران بيرون مىگذارد آنچه كه بيش از همه در يادداشتهايش ارزش مى - يابد ، موشكافى و ثبت روابط اجتماعى و آداب و رسوم و شرح مجالس اشرافى ، روشنفكرى و محافل روسى است . « مردم اينجا لباسهاى غريبه دارند . مردها پيراهن قرمز زياد مىپوشند . زنها لباسهاى مختلف دارند . تاتارهاى مسلمان چادر به سر مىكشند . ارمنىها و غيره چارقد كوچك به سر مىكنند و زير گلوگاه گره مىزنند . آن چارقد از همه رنگ پارچه مىشود . بعضىها هستند به لباس فرنگى » ص 36 . اين موشكافى و دقت از مردم كوچه و بازار پا فراتر مىنهد و به دربار نيز كشانده مىشود . با دقتى بيشتر ، آنگونه كه درخور يك شاهزاده است . « كسى كه به مملكتى وارد شد ، به منازل اشخاصى كه همشان او و از خانواده سلطنت است با يكنفر آجودان و يا مهماندار سوار كالسكه شده ، مىرود . از قاپوچى و پيشخدمت دراز آجودان سئوال مىكند ، صاحبخانه منزل است و مىتوان [ او را ] ملاقات كرد ؟ پيشخدمت مىرود و مراجعت مىكند . يا حاضر است و ميل ملاقات كرده ، شما داخل مىشويد . از پنج الى ده دقيقه نشستن رفع زحمت خواهد نمود . يا نيست و يا معذور است . مثل اينكه در سر سفره است يا رخت نپوشيده يا حمام است و غيره ، پيشخدمت مىگويد نيست يا مشغول است اگر همشان است و خيلى محرم است ، كارت اسم خود را نوشته به قاپوچى داده ، در كمال خوشوقتى مراجعت خواهد نمود . اگر از همسران و بزرگان نيست ، آجودان شما سوار شده ، كارت برده درب خانه او مىگذارد . و مراجعت مىكند . و اگر شما از شاهزادگان نباشيد و به مرتبه پستتر باشيد ، همين كه قاپوچى مىگويد صاحبخانه نيست يا معذور است ، از كالسكه پياده شده ، در كرياسخانه كتابچه و قلم و